angel of salvation

🪽 angel of salvation 🪽


Part ⁴¹



سرمو بلند کردم و به صورتش خیره شدم.
ات ✨ هعییی نه تو مدرسه هیچ دوستی ندارم . کلا چه تو مدرسه چه خارج از مدرسه هیچ دوستی ندارم . خانوادمم که منو اضافه میدونن . الان در حال حاضر تنها کسی که دارم تویی...میخوام ... میخوام تمام تلاشمو کنم که تو هم از پیشم نری ، چون اگر بری دیگه هیچکسو ندارم ،سرگردون میشم.
یونگی 🪽 من هرگز دختر کوچولومو تنها نمیزارم ... دیشب که قول دادم الانم قسم میخورم .
لبخندی زدم و بلند شدم نشستم رو تخت که یونگی هم بلند شد و نشست .
ات ✨ کی بیدار شدی؟
یونگی 🪽 ساعت ۷:۳۰.
ات ✨ الان ساعت چنده ؟
یونگی 🪽 الان ساعت ۸:۱۵ .
ات ✨ چقدر زود بیدار شدیم .
یونگی 🪽 اره میخوای دوباره بخوابیم ؟
ات ✨ نه نه ، گشنمه.
یونگی 🪽 پس بریم صبحونه بخوریم .
ات ✨ باشه فقط قبلش سوییچ ماشینو بده یه چیزی باید بر....
یونگی 🪽 اوردم رومیزه دختر کوچولو .
نگاهمو ازش گرفتم و به میز دادم ، راست میگفت پدارو اورده بود . واییییی خداااا یه روز کیف نیاوردم با خودمممم هعیی اگه الان کیف آورده بودم خیلی راحت و شیک میزاشتم توش .
یونگی 🪽 من میرم بیرون راحت کاراتو‌ بکن بعد بیا باشه ؟
ات ✨ باشه ... مرسی ‌.(خجالتی)
یونگی 🪽 منتظرم کوچولو .(لبخند)
پتو رو کنار زد و از تخت رفت پایین و از کلبه خارج شد . قربون فهمت برم من اخه مرددد . سریع رفتم دستشویی و کارای لازمو انجام دادم و امدم بیرون . تختو مرتب کردم و کلید و به همراه پتو و زیر اندازمونو برداشتم و رفنم بیرون . یونگی درحالی که دستاش تو جیبش بود به دریا خیره شده بود.
اروم اروم رفتم سمتش و پشتش وایسادم و اروم صداش کردم .
ات ✨ یونگی .
یونگی 🪽 جانم امدی ... تو برو بشین داخل رستوران تا من وسایلارو بزارم تو ماشین و بیام .
ات ✨ نه باهات میام.
یونگی 🪽 باشه .
وسایلو از دستم گرفت و به سمت ماشین رفت و منم پشت سرش حرکت میکردم . صندوق عقب ماشینو باز کرد و وسایلو گذاشت تو صندوق و درشو بست . دستمو گرفت و باهم رفتیم سمت رستوران . نشستیم همون جایی که دیشب نشسته بودیم که منو رو اوردن . منویی که اورده بودن با منوی دیشب کلا فرق داشت . خلاصه بعد از سفارش دادن صبحونه رو اوردن و شروع کردیم به خوردن. امروز دوشنبه بود و من دراصل الان باید مدرسه باشم ولی الان پیش یونگی ام و تازه دارم صبحونه میخورم و قراره بعد از این برم مدرسه اما نه برای حاضر شدن سر کلاسا بلکه برای انتقالی گرفتن .
ات ✨ یه سوال.
یونگی 🪽 جانم بپرس.
با جانم گفتنش دلم قیلی ویلی رفت .
ات ✨ میگم برای انتقالی که میخوای بگیری این هنرستانی که میخوای ثبت نامم کنی جا داره ؟ یا اصلا اخرای سال دانش اموز جدید قبول میکنه؟
یونگی 🪽 مگه میشه برای دختر من جا نداشته باشم یا قبولش نکنن ؟ نگران نباش کوچولو .
ات ✨ باشه بزرگ
خب تعجبی هم نداره اون ادم کله گنده ایه و هر حرفی بزنه باید انجام بشه . بالاخره خوردن صبحونه تموم شد و بعد حساب کردن از رستوران خارج شدیم و رفتیم سمت همون کلبه ای که اجوشی توش بود .تنها یونگی رفت داخل و من موندم بیرون و به دریا خیره شدم که بعد از چند دقیقه امد بیرون .
یونگی 🪽....
ادامه دارد.

شرط
³⁰ لایک
²⁰ کامنت
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۳)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁰به یک دقیقه نکشید که جواب داد ....

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁹بدون هیچ حرفی سرمو روی سینش گذا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁷رفتیم سمت کلبه شماره دو . یونگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط