آدم های متفاوت هر چیزی را متفاوت میبینند و از نظر دیگران
آدم های متفاوت هر چیزی را متفاوت میبینند و از نظر دیگران این عجیب و خرافات و چرت و پرتی بیش نیست.
شخصی که متفاوت است حتی درد را هم لذت بخش میبیند، حتی در ترس ها نیز آرامش پیدا میکند، در مشکلات نورِ امیدِ زنده را میبیند، فرد پنهانِ در جمعیت را میبیند، خاصیت یک چیز عجیب را میبیند. او میبیند، حس میکند... زندگی میکند. مانند دیگران به دنبال چیز هایی که فراوان است نمیرود، تظاهر نمیکند، ناسزا ها را به جان میخرد، بی اهمیت ترین و ناچیز ترین ها را فراموش میکند. مسخره شدن، طرد شدن، احمق خطاب شدن، عجیب غریب بودن، متلک شنیدن و رِندی کردن را حس میکند و میشنود و میبیند ولی در آخر آن را یکی از دلایل زندگی می نامد و میگوید اگر این ها نبود چیز های شیرین زندگی به چشم نمی آمد و این هم بخشی از زندگی است. او آرامش عجیبی دارد. که هر کسی نمیتواند داشته باشد. ممکن است از اول اینگونه نبوده باشد، بالاخره او هم یک انسان است، کسی نمیتواند بفهمد چه پشت سر گذاشته. او آرامشی دارد که با هیچ شیء تیزی که گویا چاقو و شیشه و اَره و الماس باشد، شکسته نمیشود. کوچیک ترین اتفاقات را آرامش و دلیلی برای زندگی میبیند حتی چیز هایی که آدم ها مذخرفات و عامل بدبختی میدانند و به سادگی از کنار آنها عبور میکنند. این جور افراد در لحظه زندگی میکنند، به زیبایی رقص یک گَرده در هوا دقت میکنند، انواع بو ها را ذخیره میکنند و هر چیزی را از زوایای مختلف می نگرند...
خنکی و حس آزادی موهای خیس بعد از دوش گرفتن، لمس جنس سخت ورقه یک کتاب زیر نور ملایم خورشید، صدای دونه دونه فرود آمدن قطرات سبک ولی به اصطلاح سنگین باران، دیدن بافت به وجود آورنده هر چیز، جذب کوچیکترین آرامش و مهربانی در خروشان ترین طوفان ها، صدای خنک کننده های محیطی در گرمای سوزان، درک احساسات یک نویسنده، حس بند بند یک موسیقی...
این... برای من یعنی زندگی.
شخصی که متفاوت است حتی درد را هم لذت بخش میبیند، حتی در ترس ها نیز آرامش پیدا میکند، در مشکلات نورِ امیدِ زنده را میبیند، فرد پنهانِ در جمعیت را میبیند، خاصیت یک چیز عجیب را میبیند. او میبیند، حس میکند... زندگی میکند. مانند دیگران به دنبال چیز هایی که فراوان است نمیرود، تظاهر نمیکند، ناسزا ها را به جان میخرد، بی اهمیت ترین و ناچیز ترین ها را فراموش میکند. مسخره شدن، طرد شدن، احمق خطاب شدن، عجیب غریب بودن، متلک شنیدن و رِندی کردن را حس میکند و میشنود و میبیند ولی در آخر آن را یکی از دلایل زندگی می نامد و میگوید اگر این ها نبود چیز های شیرین زندگی به چشم نمی آمد و این هم بخشی از زندگی است. او آرامش عجیبی دارد. که هر کسی نمیتواند داشته باشد. ممکن است از اول اینگونه نبوده باشد، بالاخره او هم یک انسان است، کسی نمیتواند بفهمد چه پشت سر گذاشته. او آرامشی دارد که با هیچ شیء تیزی که گویا چاقو و شیشه و اَره و الماس باشد، شکسته نمیشود. کوچیک ترین اتفاقات را آرامش و دلیلی برای زندگی میبیند حتی چیز هایی که آدم ها مذخرفات و عامل بدبختی میدانند و به سادگی از کنار آنها عبور میکنند. این جور افراد در لحظه زندگی میکنند، به زیبایی رقص یک گَرده در هوا دقت میکنند، انواع بو ها را ذخیره میکنند و هر چیزی را از زوایای مختلف می نگرند...
خنکی و حس آزادی موهای خیس بعد از دوش گرفتن، لمس جنس سخت ورقه یک کتاب زیر نور ملایم خورشید، صدای دونه دونه فرود آمدن قطرات سبک ولی به اصطلاح سنگین باران، دیدن بافت به وجود آورنده هر چیز، جذب کوچیکترین آرامش و مهربانی در خروشان ترین طوفان ها، صدای خنک کننده های محیطی در گرمای سوزان، درک احساسات یک نویسنده، حس بند بند یک موسیقی...
این... برای من یعنی زندگی.
- ۱۰.۵k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط