{ماه خونی}
پارت:2
ویو بعد رسیدن به عمارت کوک:
+بابایی من گشنمه!
《ذهن کوک:کاش بهم بگی ددی》
_باشه الان غذا درست می کنم
+مرسیی
《جونگ کوک رفت تو آشپز خونه و آستین هاشو بالا زد و شروع کرد آشپزی کردن》
+بابایییی من مردم
_وایسا شکمووو
+ولی وایسم پام درد می گیره
_پرنسس بیا رو پام
+ولی بابا......
_من باباتم اشکالی نداره..
+باشه ات رفت رو پایه کوک نشست
_پرنسس خیلی گشنته؟
+ارههه زیادددد
_می خوای آبنبات بابایی رو بخوری تا شام حاضر شه؟
+اره آبنبات دوست دارممم
_خوب بریم تو اتاقم بهت بدمش
+باشههه
ادامش تو کامنتا چون نیمه اسماته
""""""""""""""""""""""
ویو بعد رسیدن به عمارت کوک:
+بابایی من گشنمه!
《ذهن کوک:کاش بهم بگی ددی》
_باشه الان غذا درست می کنم
+مرسیی
《جونگ کوک رفت تو آشپز خونه و آستین هاشو بالا زد و شروع کرد آشپزی کردن》
+بابایییی من مردم
_وایسا شکمووو
+ولی وایسم پام درد می گیره
_پرنسس بیا رو پام
+ولی بابا......
_من باباتم اشکالی نداره..
+باشه ات رفت رو پایه کوک نشست
_پرنسس خیلی گشنته؟
+ارههه زیادددد
_می خوای آبنبات بابایی رو بخوری تا شام حاضر شه؟
+اره آبنبات دوست دارممم
_خوب بریم تو اتاقم بهت بدمش
+باشههه
ادامش تو کامنتا چون نیمه اسماته
""""""""""""""""""""""
- ۲۵۸
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط