ادامه وانشات جیمین

دستش رو از پشت گرفتم برگشت سمتم با دستام دو طرف بازو هاشو گرفتم سرش رو انداخت پایین شرمنده شدم با دستام دو طرف صورتش رو قاب کردم
- جیمین تو رو خدا بسه من دیگه نمیخوام باعث بشم تو ناراحت بشی من از این ازدواج خسته ای تو منو دوست نداری برای چی اومدی دنبالم مگه همینـ...
دیگه طاقت نیوردم و لبام رو کوبوندم رو لباش خیلی وقته که منتظر بودم طعمشون رو بچشم
از دید ا.ت:
خیلی شوکه شده بودم سعی کردم از خودم جداش کنم اما محکم تر میبوسید مثل یه ادم تشنه که به آب رسیده لب پایینیمو گرفت بین لباش ومحکم مک زد و ازم جدا شد با چشم های خیسم به صورتش زل زده بودم که یهو منو محکم گرفت و زد زیر گریه
+ متاسفم که با بی اهمیتی هام اذیتت کردم منو ببخش من الان دیوانه وار عاشقتم تو رو خدا از پیشم نرو من بدون تو نمیتونم....
دیگه منم طاقت نیوردم و زدم زیر گریه حلقه ی دستاش رو دور کمرم محکم تر کرد و گفت دوست دارم میون گریه هام لبخندی زدم و زمزمه کردم منم دوست دارم.
دیدگاه ها (۱۶)

تصور کن 💜💜💜

تصور کن 💜💜💜

وانشات جیمین

تصور کن 💜💜💜

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

تو مال منی (۲)P¹۴ سال بعد_ویو کوکبعد از ا.ت با یونا ازدواج ک...

پارت 114

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط