یو هو بزن بریم! ::

یو هو بزن بریم! ::
ویو لکسی ::
چرخیدم رو بهش و حجم زیادی از موهای طلایی توی صورتم رو فوت کردم کنار ، چشم هام و ریز کردم و گفتم :: «من به جای مراقبت نیاز به یه نقشه دارم!»
نیم خیز شد و گفت:: « و من هنوز کامل مطمعن نیستم بخوام دختر رئیس مافیای انگلیس رو تو عروسیش با پسر اونیکی رئیس مافیای انگلیس به صورت دراماتیکی بدزدم!»

لکسی:: «اونوقت چراا؟!»

جونگین:: «چون فکر نمی کنم پایانش به اندازه خودش دراماتیک پیش بره! مخصوصا اگه دایی عزیزم لحظه آخر مچمون رو بگیره! البته اگه ذوب شدن تو استخر پر از مذاب رو دراماتیک بدونی ماجرا فرق می‌کنه!»

لکسی::« بنظرم دزدیده شدن تو عروسی عین رمان های عاشقانه ارزش ذوب شدن رو داشته باشه!، »

جونگین :: «خورشید خانم؟!
الان لازمه بهت یاد آوری کنم که ما تو رمان عاشقانه نیستیم؟»

بلند شدم و نشستم و دست هام رو گذاشتم رو قلبم و گفتم::
« اما میتونیم باشیم!، زندگی مون منتظره تا صفحاتش رو بنویسیم! »
بعد به حالت قبل برگشتم و خودم رو با کلافگی پرت کردم رو تخت

لکسی::
«در ضمن، پدرم استخر مذاب نداره»

جونگین::
« هی لکسی، یکم جدی باش ، اگه واقعا نمی‌خوای با اون مردک ازدواج کنی باید به برنامه بریزیم!»

لکسی:: «اگه واقعاً نمی‌خوام؟؟! شوخیت گرفته تک تیرانداز! اگه به من بود الان اون کیلن عوضی رو تیکه تیکه کرده بودم و تو یه استخر مذاب واقعی ذوبش کرده بودم!!!»
بعد از این حرفم دست هام رو محکم رو‌ تخت کوبیدم و بر خلاف خواستم اشک از چشمام سرازیر شد،
جونگین سریع نشست و با بهت زدگی به من نگاه کرد، بعد با یه حرکت سریع من و تو بغلش گرفت زمزمه کرد:: « هی.. چی شد خورشید خانم؟.. هیشش.. شوخی کردم، معلومه که عروسی رو بهم میزنم، تو به من شک داری؟»

"جنا"
۱۴۰۵/۶/۲
دیدگاه ها (۲)

ریگولوس..🫠₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪...

خانه اسلیترین ..₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ...

بزن بریم::ویو لکسی::آروم پلک زدم، یکی تقریباً داشت تو گوشم ...

(خب تصمیم گرفتم بشینم پارت بنویسم براتون☺️💔 )«یوهو بزن بریم»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط