P

P37
نشسته روی صندلی.
میکاپ میکرد.
موقع لباس پوشید هیونجین پشت او وایستاده.
زیپ لباسش داد بالا.
برگشت.
هیونجین پوزخند زد.
هیونجین:خیلی خوشگل شدی
دستی لای کمرش برد به خودش نزدیک کرد.
کرواتش می‌بستم.
فقط به چشماش نگاه می‌کرد.
جیزل:تموم شد
نگاهشو بهش داد.
نگاهی گذرا به ساعت انداخت.
جیزل:دیرمون شد هیونجین
هیونجین:مگه مهمه
نفساش به گوشش می‌خورد.
از بغل فرار کرد.
صدای پاشنه هاش توی کل خونه میپیچید.
توی ماشین نشستیم.
داخل ماشین هیچ صحبتی نشد.
هردو سکوت ترجیح می‌دادن.
رسیدیم به عمارت بزرگ.
پیاده شدن.
دستاشون به هم قفل شد.
فضای داخل با نور های گرم.
صدای آهنگ زیاد بود حتی از بیرون هم شنیده میشد.
سر یه میز وایستادیم.
گارسون دوتا شامپاین روی میزگذاشت.
دختر لیوانش چرخوند.
هیونجین به لیوانش زد نوشید.
دختر فقط بهش نگاه کرد.
نوشید.
~هیونجین
هیونجین بغلش کرد.
~چرا نمیومدی به مامان و بابات سر بزنی
هیونجین خندید.
هیونجین:ببخشید کار داشتم
~این بانو زیبا کی هستن
مکث کرد.
~عروسمی
لبخند زدم.
~من شما رو تنها میزارم خوش بگذرونید
نوشید.
توی فکر بود.
یه چیز تیز به کمرش خورد.
محکم، سریع.
مثل یه هشدار بود.
هشداری که باید مراقب باشه.

شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۱۴)

P36روی تخت خواب بود.کابوس میدید.چوب گلف در دستانش بود.خواهرش...

P35بهش نگاهی انداخت.پوزخند زد.جیزل:بازم جای یه رژ لب دیگه؟مک...

P30آنقدر نوشیدن که مست شده بودن.چهیونگ به هیونجین زنگ زده بو...

P11هردو خیلی مست بودن.میخندیدن.برای اینکه جیزل زمین نخوره هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط