The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑

پارت ۴۷

ویو کایاـ

ساعت دوازده شب بود که بالاخره کارام تموم شد.

لپ‌تاپمو بستم و از اتاق کارم بیرون اومدم.

رفتم سمت آشپزخونه و در یخچالو باز کردم. یه بطری آب برداشتم و چند جرعه نوشیدم.

بطری رو روی کابینت گذاشتم و یاد حرف لیا افتادم.

یعنی چی میخاد بهم بگه که میخواد صبح براش بیدار شه؟

چند لحظه به حرفش فکر کردم، ولی هرچی فکر میکردم چیزی به ذهنم نمی‌رسید.

ولش کن فردا میفهمم

سعی کردم بهش فک نکنم
بطری رو گذاشتم تو یخچال و رفتم سمت اتاقم.

بعد یه دوش کوتاه و مسواک
رو تخت دراز کشیدم

و بعد مرور کردن کل اتفاقات امروز پلکام سنگین شد و سیاهیی.

ــــ

صبح روز بعد:

ویو لیا:

صبح با صدای یولا که از پشت در صدام میکرد بیدار شدم

یولا: لیا، لیا خانوم، بیدارید؟

جشامو مالیدم و قش قوسی به بدم دادم.

لیا: هوم.. بیدارم

از جام پاشدم درو باز کردم

یولا: خانوم صبحتون بخیر
دیشب گفتید قبل اینکه اقا کایا برن بیدارتون کنم

لیا: اره میدونم یکم دیگه میام پایین.


یولا سری تکون داد و برگشت پایین

منم درو بستم رفتم سمت سرویس و بعد انجام دادن کارای بهداشتی برگشتم اتاق،

لباس دیروزم موقع خواب چروک شده بود برا همین یه لباس دیگه پوشیدم که مرتب به نظر بیام.

تو اینه یه نگاهی به خودم انداختم،

نفس عمیقی کشیدم و رزومه ای که دیشب قبل خواب امادش کردمو از رو میز برداشتم از اتاق بیرون اومدم

از پله‌ها رفتم پایین و وارد سالن شدم. کایا سر میز نشسته بود و صبحونه می‌خورد.

همین که منو دید، نگاهش افتاد به رزومه‌ای که دستم بود.

غذا خوردنشو متوقف کرد و مشخص بود که منتظر شنیدن حرفی از طرف منه

روبروش نشستم و رزومرو رو میز گذاشتم.

کایا: ایـن...چیه؟

لیا: بعد شندیدن حرفام میتونی ببینیش

کایا: باشه بگو

لیا: میگم ولی بعد خوردن صبحونه با شکم گشنه نمیتونم حرف بزنم.

کایا سرشو پایین انداخت و نیش خندی زد بعد خودشو جمع جور کرد و سرشو اورد بالا.

کایا: اهم باشه صبحتو بخور.

لیا:(با صدای اروم) چرا همیشه سعی میکنی جدی بنظر بیای و لبخندتو مخفی میکنی.

کایا: چیزی گفتی؟

لیا: چیز نه ولش کن، یولا میشه یه قهوه برام بیاری

یولا: چشم خانوم.


لیا: مرسی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه...☘️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۶ تا لایک ❤
۴۰ تا کامنت 💬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو: لباس لیا🌸
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میخوام نظر واقعیتونو راجب فیک و وایبی که ازش میگیرینو کامنت کنید
(چه خوب چه بد) 🌷
وچه چیزایی اگه نداشت قشنگ تر بود
چه چیزایی اگه داشت قشنگ تر بود

و کاشکی....(خودتون ادامه بدین)

{دیگه خالی کنید خودتونو تو کامنتا احتمالاخیلی چیزا هست که بخاید بگید}

قشنگام قربونتون برم لطفا لطفا بگید
حتا اگه شده یکی از چیزاییکه گفتم لطفا، اگه نگید ناراحت میشم ازتون.🥲
مرسی.😘
منتظر کامنتاتون هستم💖🌷
دیدگاه ها (۱۷)

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط