Your body

"Your body..."<¹>
*سولهی ویو*
داشتم توی اتاقم کارم و انجام میدادم
که صدای حرف زدن جیاشو با کسی به
گوشم خورد[لورِنا:جیاشو رئیسش]

*جیاشو ویو*
داشتم پرونده هارو بررسی میکردم که در اتاقم به صدا در اومد گفتم
_بیا تو
پسری قد بلند و خوش ت.یپ وارد اتاق شد
+سلام من هوانگ این یوپم واسه ی مدیر
حقوق اومدم پوستر کارتون و دیدم واسه ی اون اومدم...
_چن سالته هوانگ؟
+³⁵سالمه
_باشه خب سابقه ی کار داری؟
+آره⁸سال
_خوبه..برو اتاق سولهی فرم و پر کن
+اتاقشون کجا-
_بغلی..
+ممنون
از اتاقم بیرون رف...قیافش میخوره از این شر ها باشه هوف حوصله دردسر ندارم...

*این یوپ ویو*
از اتاق بیرون اومدم و جلوی در اتاق کیم سولهی وایسادم...و چند تقه به در زدم و با صداش که گفت بفرمایید آروم در و باز کردم که با دیدنم از جاش بلند شد و متعجب بهم نگاه کرد...مگه چمه؟؟بعد چند لحضه سکوت برای ادب خم شدم و اونم متقابل همین کار و انجام داد و گفت:
+سلام من کیم سولهیم و ...شما..؟
_این یوپ..صدام کن...صدام کنید...
+خیله خب این....-
توی شوک فرو رفت و توی صورتم کمی جست‌وجو کرد
+عا..هوانگ چیزه این فرم و پر کن و بعد هم برو اتاق ⁸
_اوهوم[لورِنا:آخی چه بچه سر به راهی-]
بعد پر کردن فرم برگه رو برداشت و توی پوشه ای گذاشت و در و باز کرد و گفت
+بفرمایید تا اتاقت همراهیت میکنم
_ممنون
به راه اوفتادم و پشت سرم شروع به حرکت کرد...یکم گذشت و به اتاق ⁸رسیدیم خوشگل بود...
+خب اینم اتاقت الان دوتا پرونده حقوق برات میارم...امتحانی روشون کار کن
_باشه
از اتاق بیرون رفت و من تو فکر فرو رفتم و به نقطه ی نا معلومی خیره شدم...چرا انقدر متعجب نگام کرد؟من که فقط گفتم این یوپم از کجا فهمید هوانگ این یوپم...
تو همین فکرا بودم که در باز شد....

شرط:فعلا نوچ ولی خودتون حمایت کنیددد
دیدگاه ها (۱۰)

اولین فیکم...

نام فکی:عشق مخفیPart: 18ویو ات*از ماشین پیاده شدم*ی بادیگارد...

مافیای من part:۱۹. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط