My friend ♡:)
My friend ♡:)
Part.16.
《4 اسلاید اول خونه دوهیه
۶ لباسای دوهی
۷ لباسای کوک》
ملودی ..چیشدههه؟؟..《داد》
+..هیچی کمرم گرفته ایییییی..
ملودی..حقته..
+.. باشه ملودی خانوم شما رو هم میبینیم دیگه..
ملودی..اره تا ۶ ساعت دیگه تازه میای فرودگاه دنبالمون ..
+..چییی؟؟..
ملودی ..من دارم میا کرهه کیلیلیلیلی..
+..جدی؟ پس منظور از دنبالمون چی بود؟؟..
ملودی..صدف هم احتمالا الان تو هواپیما عه باهم میرسیم..
+..جدی؟؟..
ملودی ..مگه من با تو شوخی دالم. کار ندالی؟؟..
+..نه بای بای..
ملودی..باییی..
قطع کرد
گوشیمو پرت کردم رو تخت رفتم دستشویی کار های لازم کردم اومدم بیرون رفتم اشپز خونه من صبحانه نمی خورم فقط یه قهوه و کیک میخورم تازه روز هایی که کار دالم همونم نمی تونم بخولم
و غذای هاپو رو ریختم تو ظرف و سداش کردم که اومدغذاشو خورد
و شروع کردم به تمیز تر کردن خونه اونقدرا هم بهم ریخته نبود ولی خب....
&. وقتی خواستم طبق معمول برم شرکت یادم اومد فن های تاستیکم دیشب خونمون پیدا کردن و باید الان باز عوض کنم خونه را این محله رو دوست دارم پس میگم با یک خونه همینجا عوضش کنن(بچه ها کوکی زنگ میزنه و خونه را اکی میکنه و تا ساعت ۶ بعد از ظهر کاراش تموم میشه و تو خونه جدیدش میشینه بین اینا ناهارم خورده بود و بم رو اورده بود پیشش تا وقتی خونس پیشش باشه یه چیز مخفی اینه که خونش روبه روی خونه ی دوهیه 🫠🫠)
*(دوهی بعد کاراش رفت فرودگاه دنبال رفیقاش و ته ته رو هم برد با کوکی دوستش کرد و با دوستاش تقریبا نصف سئول گشتن و بر گشتن خونه یه چیزی خوردن و دوستاش دوش گرفتن ولالا کردن دوهی طبق معمول کابوس دید به صورتش اب زد کوکی رو چک کرد که لالا بود و رفت لباس بپوشه یکم دور بزنه
&بم داشت نق نق میکرد که بره دور بزنه منم با وجود بم نمی ترسیدم پس رفتم لباس بپوشم برم پار ک که خانوم شین گفته بود
داشتم با بم راه میرفتم که یه اشنا نشسته بود رو یکی از نیمکتا دوهی بود طرفش نرفتم ولی بم دوید سمتش اخه چرا دونبالش بم رفت نگاهم به بم بود نتونستم نگهش دارم و
+..آقای جئون؟..
نگاهم دادم بهش
_..سلام ببخشید نتونستگ بمو نگه دارم ..
نگاهش رفت سمت بم بم رفت چلو بوش کرد انگار میشناختم اخه چطوری؟ بم عین خودم با بقیه خیلی سرده چرا با اون این جوریه
+..اجازه هست..اشاره کرد که منظورش نار کردن بمه
_..اوهوم..
با بم سر گرم شد گه تهیونگ زنگ زد بکم از اونجا فاصله گرفتم که جواب تلفونو بدم
_..بله?..
ته ته..بله و کوفت بله و زهر مار ..
_..باز چیشده تصمیم گرفتی برینی بهم هیونگ..
ته ته.. وااا مگه امشب دورهمی نداشتی خرر..
_..اها بخدا یادم نبود اسباب کشی داشتم هیونگ نمیشه نیام؟..
ته ته ..نه خیر با دوست دخترت تشریف میارید هفته پیش گفتی دوست دختر داری نمیای کلاب ببین کوک اگه با دوست دخترت نیای باید بریم کلاب اوکی ..
_..باشه..قطع کرد
حالا چه گوهی بخورم
بار اول نبود که اینجوری میشد هردفعه به یکی از دخترا اتفاقی گفتم نقش دوست دخترمو بازی کنن ولی سواستفاده می کردن و به هر جا که می خواستن دست میزدن تهش همه می فهمیدن
ولی دوهی صب اصلا چرا دارم باهاش فک میکنم
نکن کوک
نکن کوک
ولی مگه چاره ی دیگری هم دارم ؟؟
نه ولی..
ادامه دارد.......
"لایک و کامنت فراموش نکنید "
😍😍🥰🥰🥰
Part.16.
《4 اسلاید اول خونه دوهیه
۶ لباسای دوهی
۷ لباسای کوک》
ملودی ..چیشدههه؟؟..《داد》
+..هیچی کمرم گرفته ایییییی..
ملودی..حقته..
+.. باشه ملودی خانوم شما رو هم میبینیم دیگه..
ملودی..اره تا ۶ ساعت دیگه تازه میای فرودگاه دنبالمون ..
+..چییی؟؟..
ملودی ..من دارم میا کرهه کیلیلیلیلی..
+..جدی؟ پس منظور از دنبالمون چی بود؟؟..
ملودی..صدف هم احتمالا الان تو هواپیما عه باهم میرسیم..
+..جدی؟؟..
ملودی ..مگه من با تو شوخی دالم. کار ندالی؟؟..
+..نه بای بای..
ملودی..باییی..
قطع کرد
گوشیمو پرت کردم رو تخت رفتم دستشویی کار های لازم کردم اومدم بیرون رفتم اشپز خونه من صبحانه نمی خورم فقط یه قهوه و کیک میخورم تازه روز هایی که کار دالم همونم نمی تونم بخولم
و غذای هاپو رو ریختم تو ظرف و سداش کردم که اومدغذاشو خورد
و شروع کردم به تمیز تر کردن خونه اونقدرا هم بهم ریخته نبود ولی خب....
&. وقتی خواستم طبق معمول برم شرکت یادم اومد فن های تاستیکم دیشب خونمون پیدا کردن و باید الان باز عوض کنم خونه را این محله رو دوست دارم پس میگم با یک خونه همینجا عوضش کنن(بچه ها کوکی زنگ میزنه و خونه را اکی میکنه و تا ساعت ۶ بعد از ظهر کاراش تموم میشه و تو خونه جدیدش میشینه بین اینا ناهارم خورده بود و بم رو اورده بود پیشش تا وقتی خونس پیشش باشه یه چیز مخفی اینه که خونش روبه روی خونه ی دوهیه 🫠🫠)
*(دوهی بعد کاراش رفت فرودگاه دنبال رفیقاش و ته ته رو هم برد با کوکی دوستش کرد و با دوستاش تقریبا نصف سئول گشتن و بر گشتن خونه یه چیزی خوردن و دوستاش دوش گرفتن ولالا کردن دوهی طبق معمول کابوس دید به صورتش اب زد کوکی رو چک کرد که لالا بود و رفت لباس بپوشه یکم دور بزنه
&بم داشت نق نق میکرد که بره دور بزنه منم با وجود بم نمی ترسیدم پس رفتم لباس بپوشم برم پار ک که خانوم شین گفته بود
داشتم با بم راه میرفتم که یه اشنا نشسته بود رو یکی از نیمکتا دوهی بود طرفش نرفتم ولی بم دوید سمتش اخه چرا دونبالش بم رفت نگاهم به بم بود نتونستم نگهش دارم و
+..آقای جئون؟..
نگاهم دادم بهش
_..سلام ببخشید نتونستگ بمو نگه دارم ..
نگاهش رفت سمت بم بم رفت چلو بوش کرد انگار میشناختم اخه چطوری؟ بم عین خودم با بقیه خیلی سرده چرا با اون این جوریه
+..اجازه هست..اشاره کرد که منظورش نار کردن بمه
_..اوهوم..
با بم سر گرم شد گه تهیونگ زنگ زد بکم از اونجا فاصله گرفتم که جواب تلفونو بدم
_..بله?..
ته ته..بله و کوفت بله و زهر مار ..
_..باز چیشده تصمیم گرفتی برینی بهم هیونگ..
ته ته.. وااا مگه امشب دورهمی نداشتی خرر..
_..اها بخدا یادم نبود اسباب کشی داشتم هیونگ نمیشه نیام؟..
ته ته ..نه خیر با دوست دخترت تشریف میارید هفته پیش گفتی دوست دختر داری نمیای کلاب ببین کوک اگه با دوست دخترت نیای باید بریم کلاب اوکی ..
_..باشه..قطع کرد
حالا چه گوهی بخورم
بار اول نبود که اینجوری میشد هردفعه به یکی از دخترا اتفاقی گفتم نقش دوست دخترمو بازی کنن ولی سواستفاده می کردن و به هر جا که می خواستن دست میزدن تهش همه می فهمیدن
ولی دوهی صب اصلا چرا دارم باهاش فک میکنم
نکن کوک
نکن کوک
ولی مگه چاره ی دیگری هم دارم ؟؟
نه ولی..
ادامه دارد.......
"لایک و کامنت فراموش نکنید "
😍😍🥰🥰🥰
- ۷۳۸
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط