در خودم غرق شدم دست به جائی نرسید

در خودم غرق شدم ، دست به جائی نرسید
هر چه فریاد زدم ، هیچ کس آنرا نشنید

در گل و لای خیالم نفسم بند آمد
دست و پا میزدم و عشق به دادم نرسید

دلِ من عاشق نیلوفرِ مردابی بود
او مرا در دل این ورطه ی تاریک کشید

بین ما فاصله ای بود به نام "مرداب "
عقل میگفت : "از این فاصله باید ترسید"

عشق میگفت : "به دریا بزنم قلبم را "
عشق پیروز شد و عقلِ مرا ، دل دزدید

دل به دریا زدم و راهی مرداب شدم
آن قدمزار پر از وحشت و لرز و تردید

عازم عشق شدم ، فاصله را پیمودم
تا رسیدم... دیگری ، آن گل زیبا را چید.
دیدگاه ها (۵)

مـــــــے نویســــــــــم بــــــــه نــــام عشـــــــღـــــ...

عاشقم من عطش جان تو را میخواهمبوسه از آن لب و دندان تو را می...

‌ﺑﯿﺖ ﺍﻭﻝ ، ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﺷﺖﻣﺴﺖ ﻭ ﻣﺨﻤﻮﺭ ، ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸ...

دیده بارانے و دل کرده هوایت چہ ڪنم؟تو نبودے و ز غم پر شده جا...

* دل بدرد آمد و این درد بدرمان نرسید سر درین کار شد و کار بس...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط