شعر و شاعر:

شعر و شاعر:
ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا
نرم باز آمد و بگرفت درآغوش مرا

گفت: -خاموش درین جا چه نشستی؟ گفتم:
بوی محبوبه ی شب می برد از هوش مرا

بوی محبوبه ی شب ، بوی جنون پرور عشق
وه، چه جادوست که از هوش برد بوش مرا

بوی محبوبه ی شب ، نغمه ی چنگی ست لطیف
که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا

بوی محبوبه ی شب همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این جام پراز نوش مرا

بوی محبوبه ی شب جلوه ی جادویی اوست
آن که کرده ست به یکباره فراموش مرا
دیدگاه ها (۱)

اینم پست اخر مواظب مهربونیاتون باشیددوستتون دارم دنیا

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیستدرهرنفست هم نفست هیچ کسی نیست...

چه کرده ای تو با دلم که نبض من صدای توست ؟ چه کرده ای تو با...

....نم نمک دارم به تو احساس پیدا می کنمهی ورق بر می زنم هی آ...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط