مرا "جانم" صدایم کن

مرا "جانم" صدایم کن
صدایم کن مرا باعشق
از این بن بست تنهایی و غم
با واژه ای زیبا و پر احساس 
رهایم کن.....رهایم کن
صدایم کن مرا
من زاده ی احساس و عشق و آتشم
اینجا هوا سرد است
یخبندان بی مهری ست
فقط با یک صدای گرم
با یک واژه ی ساده ولی ازعمق جان
جانم رها می کن از این زندان بی عشقی
مرا "جانم" صدایم کن
صدایم کن مرا جانم
که تا جان در بدن دارم
برای عشق تو
احساس تو
مست و غزل خوانم
مرا "جانم " صدایم کن
که من با عشق پاسخ میدهم:
جانم....
دیدگاه ها (۲)

یک درس مدیریتی کنترل خشماز خاطرات مارگارت تاچر :وقتی جوان بو...

.حس می کنم کنار تو از خود فراترمدرگیر چشم های تو باشم رهاترم...

تولدت مبارک زهرا جان♥

خودت را به هیچ زبانی برای کسی ترجمه نکن آنکس که دوستت دا...

عاشقانه های شبنم

از عشق تو بیزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط