عاشق حضرت آدم». Part 4

عاشق حضرت آدم». Part 4

آن حرف های که هیچکس نمی شنید، ابلیس را از خود بی خود میکرد. هنوز هم خیره به آن مجسمه الهی بود.
ـ من...من سجده نمیکنم.
+پس رانده شو ابلیس! تو دیگر اجازه ورود به آسمان هشتم را نداری. محفل فرشتگان جای تو نیست! اسرافیل و میکائیل تا وقتی که از آسمان هشتم حاج شوی تورا همراهی می‌کنند.
او در هر صورت یک جن بود و هیچگاه یک فرشته نمیشد
( ۲ هفته بعد......پادشاهی جهنم)
هنوزم که هنوز بود به آن چشمان زیبا و بدن نورانی نگاه میکرد و وقت خود را میگذراند. جن هایی که اورا به سلطنت و پادشاهی جهنم رسانده بودند، روزانه، حال و احوال آن آدم را به گوشش می‌رساندند. در فکر بود که ناگه صدای یکی از جن هارا شنید
+ رئیس! رئس! امروز خدا برای آدم یک همدم از جنس خودش درست کرده ولی با نوعی متفاوت و به خانه آدم فرستاد!!
یونگی با عجله بالهایش را باز کرد و تا آسمان بالای سر آدم پرواز کرد و دید!! دید که کسی جز آدم زیبایش آنجا ایستاده است. آن هم زیبا بود. ولی نه! نه به زیبایی آدم از چشمان ابلیس.
وقتش بود که کاری میکرد. او با کمک اختیاراتش خود را به شکل انسانی همانند آدم درآورد و به زمین رفت. با کمک جن هایش خانه ای دور از خانه آدم ساخت و آنجا ماند.
(چند روز بعد..... روز ساخت درخت میوه ممنوعه`سیب`)
جبرئیل به وحی الهی پیش آدم و حوا نازل شد.
+آن درختی که آنجا می‌بینید، درختی است که مویه اش برایتان ممنوع است. نخوریدش و نکنیدش. درود خدا بر شما باد.
ـ سلام و عبادت ما برای خداست.
جبرئیل رفت و آدم و حوا مشغول به کار شدند. ابلیس که زمان را برای کار خود مناسب دید به سمت آن دو رفت.
ـ سلام بر آدم و سلام بر بانو حوا.
حوا و آدم هردو همزمان گفتند.
+سلام خدا بر تو باد.
ـ متاسفم که مزاحم کارتان شدم. ولی برای کار های خود نیاز به کمک دارم و حق تعالی فرمودند که از شما، حضرت آدم کمک بگیرم.
+امر، امر خداست.
دیدگاه ها (۰)

«عاشق حضرت آدم». Part۵یونگی با جیمین دریک راستا قدم بر...

«عاشق حضرت آدم». Part6یونگی همانطور که با خم شدن بر س...

دزیره teakookدیگه واقعا نمی‌دونم با دزیره کلاری و ناپلئون بن...

«عاشق حضرت آدم». Part 3چه شنیده بود؟؟؟یونگی دید که خدا ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :جسم و بدن انسان نیز هم...

فیک : بین راندها

🔴 انسانیت سخت نیستمرد جوانی پدر پیری داشت که در بستر بیماری ...

فصل دومپارت هشتم | شبی زیر ستاره‌هاچند روز بعد...جنگکوک از ص...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت ششم | دو خاندانخانه‌ی بزرگ خ...

debt (part 6)

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :باید به چند نکته‌ بسیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط