#pain
#pain
#P¹⁰¹
#Season²
+ خودت هم خوب میدونی این بوسه پایان نیست در واقع یک شروع تازه اس.
_ شروع؟ شروع برای راند دوم نقشه ی نابودی من؟ هنوز کامل انتقام رفتار های ناخودآگاه منو نگرفتی؟ هنوز تشنه ی نابود کردن منی؟ بیشتر از این میخوای نابودم کنی؟ تهیونگ.... منظورم اینه که آقای کیم، من فقط یک بدن بدون هیچ گونه روح هستم. بذارید براتون داستان کوتاهی تعریف کنم. در مورد دو نفر که عاشق هم بودن اما ناگهان یکی از اون دو نفر قلب و روح طرف مقابل رو به مسخره گرفت و دزدید، آتیشش زد، پودرش رو به باد سپرد و با قیافه ای که داد میزد به من ربطی نداره، رفت... رفت و دیگه برنگشت تا وقتی که دید اون آدم دل شکسته حالا جسم تقریبا سالمی داره پس تصمیم گرفت اون جسم رو از اون آدم بگیره. تو دقیقا همون آدم پست و عوضی ای هستی که میخواد جسمم رو هم بگیره. بگیرش!
چشم های جونگکوک بدون هیچ حسی بود و در عین حال در لحظه هزاران حس رو بازتاب میکرد.
_ این جسم بی جون و بی روح رو بگیر. من دیگه حتی انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم چون ضربه ی تو به قدری محکم بود که حتی به جسمم هم آسیب زد یعنی تو با کاری که کردی نه تنها روح منو بلکه جسمم رو.... نا توان کردی. آقای کیم، شما آدم ظالمی هستی و من برای خودم متاسفم روزی عاشق آدمی مثل شما بودم. شما باعث میشی حالم از اون ورژن خودم بهم بخوره.
بلاخره حلقه ی دستاش دور گردنت تهیونگ رو شکست و فاصله گرفته. بلند شد و ایستاد.
_ آقای کیم، از شما خواهش میکنم دیگه هیچ وقت جلوی راه من نیاین. لطفا قربانی دیگه ای برای عقده های کثیفتون پیدا کنید.
به سمت در قدم برداشت اما دست تهیونگ مچ دستش رو گرفت و مانع شد. اون تا همین حالا هم با کلی شجاعت پوچ این حرفا رو زده بود و جلوی ریزش اشکاش رو گرفته بود و حالا چرا تهیونگ دستش رو گرفت.
تهیونگ بلند شد ایستاد و دست جونگکوک رو کمی کشید تا جونگکوک چند قدم عقب بیاد. بهش نگاه میکنه که دست دیگه اش مشت شده و سرش رو پایین انداخته. چونه اش رو محکم اما نه جوری که دردناک باشه گرفت و مجبورش کرد مستقیم بهش نگاه کنه. به چشمایی که انگار خرده های شیشه به جای اشک توش بود نگاه کرد. بین دیوار و خودش قرارش میده و با قد کمی بلند تر بهش خیره میشه.
+ وقتی حرفی به من میزنی، بهم نگاه کن و بگو. حالا حرفت رو دوباره تکرار کن.
جونگکوک دندوناش رو با حرص فشار میده و نگاهش رو به جای دیگه ای میده.
تهیونگ فشار آرومی به چونه اش میده.
+ بهم نگاه کن و حرفت رو بزن!
اینم پارت بعدی
خب نظرتون؟
میدونم طبق چیزی که فکر میکردید پیش نرفت اما خب صبر داشته باشید چون اگر جونگکوک فوری همه چیز رو ببخشه خیلی مصنوعی میشه موافق نیستید؟
بوس بهتون😝
#P¹⁰¹
#Season²
+ خودت هم خوب میدونی این بوسه پایان نیست در واقع یک شروع تازه اس.
_ شروع؟ شروع برای راند دوم نقشه ی نابودی من؟ هنوز کامل انتقام رفتار های ناخودآگاه منو نگرفتی؟ هنوز تشنه ی نابود کردن منی؟ بیشتر از این میخوای نابودم کنی؟ تهیونگ.... منظورم اینه که آقای کیم، من فقط یک بدن بدون هیچ گونه روح هستم. بذارید براتون داستان کوتاهی تعریف کنم. در مورد دو نفر که عاشق هم بودن اما ناگهان یکی از اون دو نفر قلب و روح طرف مقابل رو به مسخره گرفت و دزدید، آتیشش زد، پودرش رو به باد سپرد و با قیافه ای که داد میزد به من ربطی نداره، رفت... رفت و دیگه برنگشت تا وقتی که دید اون آدم دل شکسته حالا جسم تقریبا سالمی داره پس تصمیم گرفت اون جسم رو از اون آدم بگیره. تو دقیقا همون آدم پست و عوضی ای هستی که میخواد جسمم رو هم بگیره. بگیرش!
چشم های جونگکوک بدون هیچ حسی بود و در عین حال در لحظه هزاران حس رو بازتاب میکرد.
_ این جسم بی جون و بی روح رو بگیر. من دیگه حتی انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم چون ضربه ی تو به قدری محکم بود که حتی به جسمم هم آسیب زد یعنی تو با کاری که کردی نه تنها روح منو بلکه جسمم رو.... نا توان کردی. آقای کیم، شما آدم ظالمی هستی و من برای خودم متاسفم روزی عاشق آدمی مثل شما بودم. شما باعث میشی حالم از اون ورژن خودم بهم بخوره.
بلاخره حلقه ی دستاش دور گردنت تهیونگ رو شکست و فاصله گرفته. بلند شد و ایستاد.
_ آقای کیم، از شما خواهش میکنم دیگه هیچ وقت جلوی راه من نیاین. لطفا قربانی دیگه ای برای عقده های کثیفتون پیدا کنید.
به سمت در قدم برداشت اما دست تهیونگ مچ دستش رو گرفت و مانع شد. اون تا همین حالا هم با کلی شجاعت پوچ این حرفا رو زده بود و جلوی ریزش اشکاش رو گرفته بود و حالا چرا تهیونگ دستش رو گرفت.
تهیونگ بلند شد ایستاد و دست جونگکوک رو کمی کشید تا جونگکوک چند قدم عقب بیاد. بهش نگاه میکنه که دست دیگه اش مشت شده و سرش رو پایین انداخته. چونه اش رو محکم اما نه جوری که دردناک باشه گرفت و مجبورش کرد مستقیم بهش نگاه کنه. به چشمایی که انگار خرده های شیشه به جای اشک توش بود نگاه کرد. بین دیوار و خودش قرارش میده و با قد کمی بلند تر بهش خیره میشه.
+ وقتی حرفی به من میزنی، بهم نگاه کن و بگو. حالا حرفت رو دوباره تکرار کن.
جونگکوک دندوناش رو با حرص فشار میده و نگاهش رو به جای دیگه ای میده.
تهیونگ فشار آرومی به چونه اش میده.
+ بهم نگاه کن و حرفت رو بزن!
اینم پارت بعدی
خب نظرتون؟
میدونم طبق چیزی که فکر میکردید پیش نرفت اما خب صبر داشته باشید چون اگر جونگکوک فوری همه چیز رو ببخشه خیلی مصنوعی میشه موافق نیستید؟
بوس بهتون😝
- ۱۹۷
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط