محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۲۹
ویو رزا
که یهو خیلی بهم نزدیک شد بین لبامون فقط یک میل بود
دستش رو روی کمرم کشید
_ مطمئنی ؟
+ نه نیستم ، الان میرم عوض میکنم
خیلی ترسیده بودم
از زیر دستاش فرار کردم و از دستشویی بیرون رفتم
وسایلم رو اماده کرده بودم ساعت رو نگاهی انداختم ( ۸ نیم )
وای دیرم شد ماشین ساعت ۹ حرکت میکنه
_ عجله کن رزا
+ من امادم
از اتاقم بیرون اومدم و از عمارت خارج شدیم وسایل رو داخل ماشین گذاشتم که به سمت اتوبوس مدرسه حرکت کنیم
+ ته سریع تر برو
_ میخوای بمیری
اخیش به اتوبوس رسیدیم هنوز نرفته بود
معلم : بلاخره اومدید خانوم جانگ و اقای کیم
سوار اتوبوس شدیم وسایلم رو گذاشتم
جونگ کوک کنار سلین نشسته بود و میخواستم کنار سلین بشینم
+ میشه اینجا بشینم
جونگ کوک : میخوام کمی پیش دوست دخترم باشم
قبلا سلین گفته بود که جونگ کوک بهش اعتراف کرده و الان با هم تو رابطه هستن
_ بیا اینجا
تهیونگ ایستاده بود و دستش سمت صندلی کنار پنجره بود ما تقریبا وسط اتوبوس بودیم
روی صندلی نشستم و تهیونگ کنارم نشست
بعد از چند مین به مقصد رسیدیم یه مدرسه تقریبا متروکه بود وارد مدریه شدیم
اتاق هامون رو بهمون نشون دادن و منو سلین تو یه اتاق بودیم
تهیونگ کمکم کرد که وسایلم رو ببرم تو اتاق و خودش رفت اتاق کناری که اتاق خودش بود
وسایل رو چیدم و منو سلین جلوی هم نشستیم ، با گوشی ور میرفتیم که .....
÷ انتن نیست
+ اره برای منم انتن ندا
ره
گوشیم به صفحه سیاهی رفت که یه پاکت نامه ✉️ توی صفحه بود
بلند گو : به این بازی هیجان انگیز خوش امدید و در صفحه گوشی شما ( توی نامه ) شماره ی شما وجود داره
روی پاکت زدم
شماره ی من ۲۸ بود
+ شماره ی تو چیه ؟
۵۷÷
+ من متوجه نمیشم این چه بازیه مگه ما اردو ی تفریحی نیومدیم
÷........
از اتاق بیرون رفتیم و وارد سالن شدیم
همه توی سالن بودن
جیمین : اینجا چه خبره؟
_ معلما رو پیدا نمیکنیم و زنگ جواب نمیدن
حمایت کنید تا پارت بدم خدمتتون 🎀
یه پارت گنده برای روی گلتون ✨️
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۲۹
ویو رزا
که یهو خیلی بهم نزدیک شد بین لبامون فقط یک میل بود
دستش رو روی کمرم کشید
_ مطمئنی ؟
+ نه نیستم ، الان میرم عوض میکنم
خیلی ترسیده بودم
از زیر دستاش فرار کردم و از دستشویی بیرون رفتم
وسایلم رو اماده کرده بودم ساعت رو نگاهی انداختم ( ۸ نیم )
وای دیرم شد ماشین ساعت ۹ حرکت میکنه
_ عجله کن رزا
+ من امادم
از اتاقم بیرون اومدم و از عمارت خارج شدیم وسایل رو داخل ماشین گذاشتم که به سمت اتوبوس مدرسه حرکت کنیم
+ ته سریع تر برو
_ میخوای بمیری
اخیش به اتوبوس رسیدیم هنوز نرفته بود
معلم : بلاخره اومدید خانوم جانگ و اقای کیم
سوار اتوبوس شدیم وسایلم رو گذاشتم
جونگ کوک کنار سلین نشسته بود و میخواستم کنار سلین بشینم
+ میشه اینجا بشینم
جونگ کوک : میخوام کمی پیش دوست دخترم باشم
قبلا سلین گفته بود که جونگ کوک بهش اعتراف کرده و الان با هم تو رابطه هستن
_ بیا اینجا
تهیونگ ایستاده بود و دستش سمت صندلی کنار پنجره بود ما تقریبا وسط اتوبوس بودیم
روی صندلی نشستم و تهیونگ کنارم نشست
بعد از چند مین به مقصد رسیدیم یه مدرسه تقریبا متروکه بود وارد مدریه شدیم
اتاق هامون رو بهمون نشون دادن و منو سلین تو یه اتاق بودیم
تهیونگ کمکم کرد که وسایلم رو ببرم تو اتاق و خودش رفت اتاق کناری که اتاق خودش بود
وسایل رو چیدم و منو سلین جلوی هم نشستیم ، با گوشی ور میرفتیم که .....
÷ انتن نیست
+ اره برای منم انتن ندا
ره
گوشیم به صفحه سیاهی رفت که یه پاکت نامه ✉️ توی صفحه بود
بلند گو : به این بازی هیجان انگیز خوش امدید و در صفحه گوشی شما ( توی نامه ) شماره ی شما وجود داره
روی پاکت زدم
شماره ی من ۲۸ بود
+ شماره ی تو چیه ؟
۵۷÷
+ من متوجه نمیشم این چه بازیه مگه ما اردو ی تفریحی نیومدیم
÷........
از اتاق بیرون رفتیم و وارد سالن شدیم
همه توی سالن بودن
جیمین : اینجا چه خبره؟
_ معلما رو پیدا نمیکنیم و زنگ جواب نمیدن
حمایت کنید تا پارت بدم خدمتتون 🎀
یه پارت گنده برای روی گلتون ✨️
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۲۵۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط