Forgive me p7

جکسون اروم اروم امد جلو
ات. چـ چـ چیکار میکنی؟(ترس)
جکسون. بین آقای کیم و تو چخبره
ات. مـ مـ ما فقط دوستیم
جکسون. هیچ حسی بهش نداری؟
ات. نه دیونه شدی حالا هم برو کنار
جکسون بوسه ای روی لب ات زد و سریع ازش جدا شد
ات. چه غلطی کردی؟؟؟(داد، عصبی)
که در اسانسور باز شد
جکسون. اوه بیبی گرل ی...
ات. چی بیبی گرل خفه بیینم
جکسون. اووو از بیبی های خشن خوشم میاد😏
ات. زارت
جکسون. 😐خب داشتم میگفتم فردا برای اشنایی با اینجا میریم گشت گذار صبح ساعت8اماده باشین لباسم بردارین شاید مونده گار شدیم
ات. خیله خب
جکسون. بای بیبی
ات. بیبی کوفت مرض درد بی درمون آشغال عوضی عنتر لاستیکی گگگگ
جکسون. خب باشه بابا چرا سگ شدی
جکسون دویید امد سمت ات و بوسه ای رو لب ات گذاشت و فرار کرد
ات. هوییییییی تو منو چی حساب کردیییی
جمسون. الفرار
ویو ات
رفتم سمت اتاق در زدم باید از دل ته در بیارم بهش تهمت زدم که در باز شد
ته. سلام(سرد)
ات. سلامممممم
ته. زهرمار کرشدم چته
ات. ببین برات چی خریدمممم
ته. چی خر...وایییی من عاشقشممممم
ات. بگیر بابا
رفتن تو
ویو جکسون
چرا حس میکنم از این دختره یه دنده خوشم میاد اه فاک جکسون خفه شو

ویو ات
ات. ته ته
ته....
ات. تهیونگ
ته...
ات. خررر
ته. ببلههه بنال
ات. دید گفتم خری وقتی خر میگم بهت میگی بله یاع یاع یاع🤣
ته. چقدر خندیدنت آشناس
ات. به داشم رفتم😎
ته. داداشت کی..
ات. حالا اونو ولش میگم فردا قراره بریم سفر بگیرم بکپیم
ته. خوابم نمیاد
ات. بخواب خوابت میاد
ته. 😐
ات. چته خو راس میگم
ته. امدم بکش کنار
خوابیدن
ویو صبح ات
با غر غرای یکی از خواب بیدار شدم
ته. بین توروخدا چه شلختس لباساشو هم من باید تا کنم
ات. چته سرصبحی
ته. بلند شو ببینم لباستو تا کن مگه قرار نبود بریم سفر
ات. اره اره راس میگی ات بلند شد رفت یه دوش گرفت امد بیرون ته رفت دوش گرفت تا ته از حموم بیاد ات اماده شد
ات. ته نمیای؟؟
ته. توبرو منم میام
ات. به عنم من رفتم
چمدونمو برداشتم رفتم درو باز کردم سوار اسانسور شدم
رسیدم پایین همه حمع شده بودن جکسون با یه پوزخند نگام میکرد هانا امد جلوم
هانا. ات چقدر خوشگل شدی
ات. توهم همینطور
که یهو اسانسور امد پایین
که هم همه ها بلند شد برگشتم سمت اسانسور با چیزی که دیدم هم اعصابم خراب شد هم تعجب کردم...
خ
م
ا
ر
ی
ادامه دارد....
حمایت کنید🥺♥
شرطا
30لایک
30کامنت
یکمم تو خماری بمونید بد نیس😎😂
دیدگاه ها (۸۹)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

DESTINY#برگ_۳از اتاق بیرون زدم و دیدم یونا ردی صندلی نشسته و...

فیک تهیونگ

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت دو «ات ویو»خب ی حس بدی دارم ولی نباید بگم کوک: چی شده پ...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط