ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
Part:¹
" شاهزاده. شاهزاده بیدار شوید پدرتان پادشاه صدایتان کرده است .
جیمین که بزور از روی دختش بلند شد و سریع امادهدشد به پیش پادشاه رفت
نگران بود
خیلی نگران بود چون میدونست پادشاه این موقع صبح برای موضوع عادی صداش نمیزد
سریع به اتاق مخصوص پادشاه رفت و در زود
+ پادشاه اجازه ورود دارم ؟
پ . ج : بیا داخل
+ پادشاه
سرش لا خم کرد و به نشانه احترام خم شد
پ . ج : اوه پسرم راحت باش
+ چشم پدر فرمایشی داشتید
پ . ج : پسرم یه موضوع خیلی مهم رو میخوام بهت بگم
+ بفرمایید پدر
پ . ج : قراره با شاهزاده انگلیس ازدواج کنی
+ چی ولی پدر من باید با جفت خودم وصلت کنم و من او را یک بار هم ندیده ام
پ . ج : میدونم پسرم ولی خوب میدونی که برای صلح کشور لازمه
جیمین مکالمه اش رو با پدرش تموم کرد و گریان به سمت اتاقش رفت
خیلی ناراحت بود
نمیتونست تحمل کنه و به سمت اتاق شاهزاده اسکاتلند که صمیمی ترین دوستش بود رفت اون و مادرو پدرش به قصر کره دعوت شده بودند
وقتی جیمین رسید درو باز کرد و محکم کوبید
× هوی گاو چه مرگته
جونگ کوک که سه متر پریده بود بالا به چشمای گریون جیمین نگاه کرد
× چته تو حیون از کی تو گریه میکنی
+ خفه سو دارن من و با شاهزاده انگلیس نامزد میکنننن گاووووووو
× عه توهم منو با فرانسه
+ چیییییییی ناراحت نیستی
× نه 🙄
+ چی روش کراش داشتی 😐
× نه بابا چون میخوام فرار کنم
+ منم با خودت ببر بز
× اوکی بابا
+ ما چه شانس خرکي هم داریما
× برا چه
+ با جذاب ترین ولی خشن ترین و بی رحم ترین نامزدیمون کردن
× فقط فرار
Part:¹
" شاهزاده. شاهزاده بیدار شوید پدرتان پادشاه صدایتان کرده است .
جیمین که بزور از روی دختش بلند شد و سریع امادهدشد به پیش پادشاه رفت
نگران بود
خیلی نگران بود چون میدونست پادشاه این موقع صبح برای موضوع عادی صداش نمیزد
سریع به اتاق مخصوص پادشاه رفت و در زود
+ پادشاه اجازه ورود دارم ؟
پ . ج : بیا داخل
+ پادشاه
سرش لا خم کرد و به نشانه احترام خم شد
پ . ج : اوه پسرم راحت باش
+ چشم پدر فرمایشی داشتید
پ . ج : پسرم یه موضوع خیلی مهم رو میخوام بهت بگم
+ بفرمایید پدر
پ . ج : قراره با شاهزاده انگلیس ازدواج کنی
+ چی ولی پدر من باید با جفت خودم وصلت کنم و من او را یک بار هم ندیده ام
پ . ج : میدونم پسرم ولی خوب میدونی که برای صلح کشور لازمه
جیمین مکالمه اش رو با پدرش تموم کرد و گریان به سمت اتاقش رفت
خیلی ناراحت بود
نمیتونست تحمل کنه و به سمت اتاق شاهزاده اسکاتلند که صمیمی ترین دوستش بود رفت اون و مادرو پدرش به قصر کره دعوت شده بودند
وقتی جیمین رسید درو باز کرد و محکم کوبید
× هوی گاو چه مرگته
جونگ کوک که سه متر پریده بود بالا به چشمای گریون جیمین نگاه کرد
× چته تو حیون از کی تو گریه میکنی
+ خفه سو دارن من و با شاهزاده انگلیس نامزد میکنننن گاووووووو
× عه توهم منو با فرانسه
+ چیییییییی ناراحت نیستی
× نه 🙄
+ چی روش کراش داشتی 😐
× نه بابا چون میخوام فرار کنم
+ منم با خودت ببر بز
× اوکی بابا
+ ما چه شانس خرکي هم داریما
× برا چه
+ با جذاب ترین ولی خشن ترین و بی رحم ترین نامزدیمون کردن
× فقط فرار
- ۵۴
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط