ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت

ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافیای درد زمین کربلا نداشت

این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت

فرمان رسیده بود کماندار را و بعد
تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت

قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت

تنها حسین بود که دیگر به پیکرش
جایی برای بوسه ی شمشیرها نداشت

بر سینه اش نشست و خنجر کشید و... نه!!
دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت

این جنگ و سرنوشت غریبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نیزه جا نداشت

تنها سه سال آه سه سال عمر کرده بود
اما کسی به سن کمش اعتنا نداشت

با چشمهای کوچک خود دید آنچه را
گرگ درنده هم به شکارش روا نداشت

پایان گرفت جنگ و به آخر رسید... نه
این قصه از شروع خودش انتها نداشت
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

به نام خدا.روز شمار محرم (قسمت هفدهم)#روز_هفدهمای کاش این غز...

قصددارم عشق را گریان کنمبا مدد از فاطمه طوفان کنممرد جانبازی...

ولاد به میخ کشندهولاد سوم یا ولاد دراکول یکی از ظالم ترین حا...

سیاسی. اجتماعی

خدا.روز شمار وقایع محرم (قسمت دهم).دهم محرم الحرام سال 61 هج...

سرباز،،از خنده ی اطرافیان ش سخت برآشفته شد،،کلاه خودش رو بر ...

ضرب المثل های فارسی... مگر سراشپختر آوردی؟... در زمان فتحعلی...

جنگ جمل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط