شماره ۷ ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل ۳ پارت ۳۰

خب قضیه از دست دادن قدرت کارلوس به برگشتن بقیه به گذشته ربط داره

دو سال پیش وقتی لارن از قدرتش برا برگشتن به گذشته استفاده کرد کارلوس هم همراهشون رفت و موقع سفر کردن از اینده به گذشته لارن دچار خطا شد چون این قدرت خیلی خطرناکه و می‌تونست باعث بشه لارن قدرت ذهن خوانیشو از دست بده یا شایدم انیا ولی این وسط کارلوس قدرتشو از دست داد اجازه نداد خواهر یا مادر کوچیکترش قدرتاشونو از دست بدن هرچند کارن هم می‌تونست از دست بده ولی کارن با اونا نرفت یا بهتر بگم تعدادشون به اندازه کافی زیاد بودن

کارن:(رو به کارلوس)چخبر پسر؟

ولی مگه کارلوس ادم بشو هست؟فتوکپی باباشه

کارلوس:سلامتی،از تو چخبر دایی؟

کارن:ای این داییت بمیره😑

کارلوس:خدا نکنه دایی😂(کرمش بیشتر از کرم باباشه)

زمان حال- خونه ی بکی -وستالیس- ساعت ۴ بعداز ظهر

بکی:بیاید باهم...

دامیان:نه نه حتی فکرشم نکن من عمرا با شماها دوباره جرعت و حقیقت بازی کنم،مگر اینکه تو خواب ببینید

پنج دقیقه بعد

سر بطری به رایان و ته بطری به دامیان یعنی رایان می‌پرسه

رایان:جرعت یا حقیقت؟

دامیان تو ذهنش{به هر حال هرکدومو بگم به روشای مختلف پدرمو در میاره😑}

دامیان:جرعت

رایان(خنده شیطانی):اخرین پیامتو که به اخرین نفری که پیام دادی نشون بده

دامیان(نیشخند):مطمئنی؟

رایان:ا..رره.(لبخندش محو شده و گورخیده)

دامیان گوشیشو در میاره و پیاماشو با اخرین نفری که تا الان چت کرده نشون میده که کسی نیست جز..


رایان!بله اونم ساعت ۲:۳۰ شب پیام داده،حالا چه پیامی

دامیان شروع می‌کنه به خوندن پیام:
را(همون رایان):سلام دامیان بیداری؟به کمکت نیاز دارم

دا(دامیان):سلام نه خوابن این روحمه داره پیام میده،چه کمکی میخوای حالا؟

را:امشب بکی خونه من مونده و الان....

تا دامیان خواست ادامشو بگه رایان دستشو گذاشت رو دهن دامیان و گفت:اهان مرسی تا همینجا بسه

دامیان الان افتاده زمین و دست رایان رو دهنشه و نمیتونه نفس بکشه

هنوز دامیان رو گرفته و بدبخت دامیان داره خفه میشه

رز:بدبختو ول کن خفه شد

رایان ولش کرد و انیا تشریف برد بالا سرش:پسر دوم!خوبی؟

دامیان همینطوری که نفس نفس میزنم و بلند میشه میگه:اره خوبم،نگران نباش!

و پا میشه میوفته به جون رایان و بقیه هم پاپ کورن گرفتن دستشونو میخوره و از فیلم روبروشون که ژانرش هندی/اکشن/انتقام هست نگاه میکنن(به دعوای دامیان و رایان منظورمه)

خلاصه اون شب هم به پایان رسید فقط بماند رایان چقدر کتک خورد(واکنش دامیان به این جمله:ها ها ها زنم میزنه پسرا و اش و لاش میکنه من تورو نزنم امکان ندارد)
الان کلی ایده ریخته تو سرم و قراره رمانو ادامه بدم
دیدگاه ها (۰)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۳ پارت ۲۹سه هفته بعدانیا:پسردومدامیان:چ...

فقط ژست استاد هندرسون🤣🤣😂

ادامهدامیان و انیا غش کردنچند دقیقه بعددوباره بطری رو چرخوند...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۱۴خلاصه اونارو کشون کشون می‌بره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط