می‌خورد بر‌گونه‌ام از ‌جانب صحنت شمیمی

می‌خورد بر‌گونه‌ام از ‌جانب صحنت شمیمی
می‌دهی اذن دخول این بار آقا با نسیمی

دست خالی آمدم رسم ادب این نیست آقا
میهمان با توشه‌ای آید‌ به دیدار کریمی
دیدگاه ها (۱)

دوست دارم که کودک دل من گم شود در شلوغیِ حرمش...

ابر و باد و مه و خورشید و فلک" می گویند:چشم وا کن که جهان گو...

صبح نقاره صحن رضوی گفت به شهرکه قرارست بیایی به همین زودی ها

و خدا خواست که از دست تو درمان برسدخواست تا عطر علی‌ اش به خ...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط