نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟
<چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فربیها
<تو هم پی فریب من نشسته ای

<
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
<که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
<تو فال خود به نام دیگری زدی

<
برو ... برو ... به سوی او ، مرا چه غم
<تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
<به ناز روی شانهٔ ستارگان

<
بر او بتاب زآنکه گریه می کند
<در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
<دل تو مال من ، تن تو مال او

<
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
<چگونه ره نبرده ای به راز من ؟
گذشتم از تن تو زآنکه در جهان
<تنی نبود مقصد نیاز من

<
اگر بسویت این چنین دویده ام
<به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
<خیال عشق خوشتر از خیال تو

<
کنون که در کنار او نشسته ای
<تو و شراب و دولتِ وصال او !
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
<تن تو ماند و عشق ِبی زوال او !
دیدگاه ها (۴)

ز یاران آنقدر بد د یده ام کز یار می ترسم<به بیکاری چنان خو ک...

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر...

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟<چو در بر رقیب من نشسته ای به ح...

دخترک خنده کنان گفت که چیستراز این حلقهٔ زرراز این حلقه که ا...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی؟ بلند می پرم اما، نه آن هو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

عاشقانه های شبنم

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط