چارلی و آنتیمو با اینکه ملیتشان فرق داشت اما رفقاقتشان آن

چارلی و آنتیمو با اینکه ملیتشان فرق داشت اما رفقاقتشان آنقدر قوی بود که زبانزد بچه های دانشگاه بودند .به شکلی که در سال آخر وقتی آنتیمو نتوانست شش واحد را بگذارند . چارلی هم در جلسه امتحان برگه هایش را سفید داد تا رفیقش سال آخر را تنها نباشد!

اما پس از فارق التحصیلی و از وقتی آنتیمو ازدواج کرد میانشان فاصله افتاد و همین باعث شد چارلی معتاد شود و البته آنتیمو باز هم او را تنها نگذاشت و چند مرتبه او را ترک داد اما پس از چند وقت چارلی دوباره اعتیادش را شروع میکرد و ... تا بالاخره آنتیمو یک روز آنقدر عصبانی شد که وقتی چارلی برای صدمین بار از او پول خواست تا مواد بخرد آنتیمو رفیق قدیمی اش را از خانه بیرون کرد.

چارلی مدتها آواره بود تا ناگهان فرشته نجاتش در هیبت دختری زیبا و ثروتمتد به سراغش آمد .

لیندا طوری عاشق چارلی شد که توانست او را ترک بدهد تا اینکه یک روز چارلی با زنش به منزل رفیق قدیمی اش رفت و موقع شام بود که چارلی حرف دلش را زد : احمق ترین رفیق عالم من هستم که یک سال عمرم را در دانشگاه هدر دادم به خاطر تو اما تو یک وعده پول مواد را به من ندادی !

آنتیمو اما لبخند تلخی زد و گفت :نه من احمق ترین هستم که پول مواد تو را ندادم اما خواهر زیبا و ثروتمندم را فرستادم تا با عشقش تو را از لجنزار خارج کند....

سپس آنتیمو سرش را پایین انداخت تا گریه چارلی را نبیند!
دیدگاه ها (۹)

در محضر شیخ محمداسماعیل دولابی : عزت و آبروی مومن خیلی ارزش ...

قهوه تلخ و زندگی :چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ الت...

در محضر شیخ محمد اسماعیل دولابی: توجهت به هرچه باشد قیمت تو...

شعبده باز :در رستورانی دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که...

ویو نویسنده وقتی از سفت شدن زنجیر ها دور مچ های ظریف دختر مط...

پارت ۵۷معامله نهاییسل وقتی دارم این پارتو مینویسم برقا رفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط