دو پارتی .وقتی که ...۱

دو پارتی .وقتی که ...۱

امروز بادوس پسرت قرار داشتی
خیلی ذوق داشتی پس تصمیم گرفتی بهترین لباست رو بپوشی لباسی که سر شونه ها و ترقوه هات رو نشون میداد
به لکشنی که هان برات فرستاده بود نگاهی کردی و راه افتادی
وقتی رسیدی داشتی دنبال دوست پسرت یعنی هان میگشتی که ناگهان دیدی یکی از اون طرف خیابون داره برات دست تکون میده
که دیدی دوست پسرت هانه
هان از اون طرف خیابون داشت به جایی که تو بودی میومد که ناگهان
باور نمیکردی که اون کسی که با صورت پر خون و ماشینی که بهش برخورد کرده بود هان باشه ترسیدی و سریع سمتش رفتی

چند دقیقه بعد
بیمارستان
همینطور که کنار تخت هان نشسته بودی داشتی خدا خدا میکردی که حالش خوب بشه
ات: نه این امکان نداره تورو خدا از پیشم نرو (با گریه)
که ناگهان صدای دستگاه که داشت خط صاف رو نشون میداد ترس وحشتناکی رو تو خودت ایجاد کرد پرستار ها سریع تورو از اتاق بیرون کردن و تو داشتی از پنجره‌ی بیرون اتاق بهش نگاه میکردی و هق هق میزدی
همین طور داشتن بهش شوک وارد میکردن که ناگهان دست از تلاش برداشتن و با پارچه ی سفیدی رو اون رو پوشوندن تو اصلا باور نمیکردی که اینطوری بشه

خوب شده
منتظر پارت ۲ هم باشید

(هریون )
دیدگاه ها (۱)

دوپارتی . وقتی که ...۲هان:ات بلند شو چرا داری گریه میکنی چشم...

وقتی مافیاست ....۱ساعت تقريبا از ۲ شب رد کرده بود ولی هنوز د...

دوپارتی از هان: (وقتی که....) p۱(تو انتخاب عکس مغزم ریده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط