وقتی نمی دونی مافیاست و
وقتی نمی دونی مافیاست و....
صفحه چت ات و جین
ات : اقا خوشگله کجایی ؟😭
مرد: اینجام
ات با چشماش دنبال عشقش داخل خونه می گشت اما چیزی ندید
ات : میشه بگی اینجا یعنی کجا ؟😒
جین: اینجا یعنی اینجا 🤣
ات: سر به سر من نذار وگرنه وقتی پیدات کردم من می دونم و تو🔪☠️ ... بوس امشبتم کنسل کردم 😌
جین پشیمونی : غلط کردم بیا داخل اتاق لباسام 😭
ات رفت داخل اتاق
ات با لحن خنسرد و ترسناکی و نگاه ترسناک تر از اون : پس اینجایی🔪
جین مظلوم با گریه الکی : غلط کردم ... بانوی جوان لطفا منو عفو کنید ..مجازات من مرگه .. گریه الکی
ات نتونست این حجم از بامزگی و زیبایی و تحمل کنه سعی کرد بخورتش اما نمی شد خیلی سیر بود چون قبلش موله خورده بود جا نداشت
(ات رو به لونا : برادر داری از ماتریکس خارج می شی 🤣
لونا : کلا امشب رو مود فانم هر چی بگی نمک می ریزم 🤣)
ات بلند خندید از ته دل و باعث شد جینم به حالت عادی برگرده و لبخندی به خندهٔ زیبای دختر بزنه (شادی واگیر داره 🤣)
دختر که از دلدرد دستش رو روی شکمش گذاشته بود با خنده : اخ ...مردم از خنده دچار دلدرد شدم ... بعد به حالت کنجکاوی و جدی پرسید تو احیاناً بازیگر نیستی ؟
جین با لبخند ارومی : نه عزیزم
ات با نابااوری : پس چطور این همه توش خوبی ؟ بعد با دستش علامت پرفکت رو نشون داد
جین خندید : نه نیستم حالا اجازه می دی لباسم رو عوض کنم ؟ باید برم جایی
بعد کمی مکث و انگار چیزی یادش اومد و ادامه داد : راستی تو چی کار می کنی ؟ می مونی اینجا ؟ یا ببرمت خونهٔ مامانتینا ؟ ...در ضمن من شب دیر میام
دخترک هوفی کشید لبخند محو شدش که هیچ اثری ازش نبود و غم و نگرانی که به وضوح و می شد در چهره اش دید همه و همه نشانه های
نارضایتی دختر بود و جین این رو خوب می دونست به دختر نزدیک شد با دستش چونه دختره به بالا اورد و محبورش کرد تا به خودش نگاه کنه
جین اروم نگران : باز چیشده عزیزم چی اینجور پریشونت کرده ؟ چی لبخند رو از لبت برده ؟ ناراحتی که قراره بری خونه یا خونه تنها بمونی ؟
ات با نگرانی و ترس که از دعوای دفعه قبل پیش اومده بود لب زد : لطفا مثل دفعه قبل عصبانی نشو و طفره نرو من دوست دخترتم درسته ؟
جین از اعماق وجودش و با کمی بغض : تو همه ی زندگیمی من جز تو کسی رو ندارم نفسم
ات با نگرانی و تعلل لب زد : پس حق دارم بدونم شغل تو چیه ؟ و چرا باید تا دیروقت کار کنی ؟ ..
دخترک نگاه منتظرش رو به مرد رو به روش داد که معلوم بود کاملا بهم ریخته مرد یکم ازش فاصله گرفت و چشماش رو بست بعد از چند ثانیه انگار تصمیمشو گرفت چشماشو باز کرد
مرد با لحن کاملا جدی : درسته حق با توِ ...تو حق داری انتخاب کنی که منو با وجود همه چیز می خوای یا نه همین الانش من اشتباه کردم ازت قایمش کردم ...ولی اینو بدون من تا ابد عاشقتم و دوست دارم و رفتارم با تو هیچ تغییری نمی کنه
کمی مکث کرد ات متظر بود
جین اروم و جدی : من رئیش مافیام
ات با تعجب : .. دقیقا چه کاری می کنی ؟
مرد با لبخند تلخی لب زد : نگران نباش اونقدر اوضاع خراب نیست قاچاق اسلحه و مواد مخدر و اخاذی و قرارداد های بین المللی (برار تو چی کار نمی کنی ؟🤦🏻♀️🤣🤧)
ات کنجکاو : قتل چی ؟ اونو انجام نمی دی ؟
جین چشماشو بست اروم لب زد : خب بعضی وقتا مجبور می شم ... کثیف کاری دردسر داره نباید از خودت ردی به جا بذاری
ات خیلی ناراحت دستشو روی صورتش گذاشت و با صدایی که لرزش داشت و مرد احتمال می داد بخاطر گریه است گفت : دیگه نمی خوام ببینمت
و سریع از اتاق رفت بیرون
مرد خیلی عصبی و ناراحت بود هر چی اطرافش بود رو ریخت زمین همه وسایل و به طرفی پرت کرد و با عصبانیت شکوند و انقدر این کار رو کرد تا خسته شد و گوشه ای از اتاق نشست و از ناراحتی و عصبانیت نفس نفس می زد و چشماشو بست شاید کمی اروم بشه که دستی روی شونه اش گذاشته شد چشماشو باز کرد و تا ببینه کی همچین جرعتی کرده با چیزی که دید چشماش چهار تا شد ات بود که داشت می خندید
ات با خنده : وای اگه ... خودتو می دیدی ...شبیه گدا های سر کوچه شدی ... اقای گادفادر
جین سردرگم بود نمی تونست بفهمه اون قیافه ناراحت و رفتنش از اتاق و الان این حرفش و خنده هاش کاملا باهم در تضاد بود و گیچ گفت : ات میشه توضیح بدی ؟
باعرض معذرت ادامه داخل کامنت ها🤧🙏🏻
صفحه چت ات و جین
ات : اقا خوشگله کجایی ؟😭
مرد: اینجام
ات با چشماش دنبال عشقش داخل خونه می گشت اما چیزی ندید
ات : میشه بگی اینجا یعنی کجا ؟😒
جین: اینجا یعنی اینجا 🤣
ات: سر به سر من نذار وگرنه وقتی پیدات کردم من می دونم و تو🔪☠️ ... بوس امشبتم کنسل کردم 😌
جین پشیمونی : غلط کردم بیا داخل اتاق لباسام 😭
ات رفت داخل اتاق
ات با لحن خنسرد و ترسناکی و نگاه ترسناک تر از اون : پس اینجایی🔪
جین مظلوم با گریه الکی : غلط کردم ... بانوی جوان لطفا منو عفو کنید ..مجازات من مرگه .. گریه الکی
ات نتونست این حجم از بامزگی و زیبایی و تحمل کنه سعی کرد بخورتش اما نمی شد خیلی سیر بود چون قبلش موله خورده بود جا نداشت
(ات رو به لونا : برادر داری از ماتریکس خارج می شی 🤣
لونا : کلا امشب رو مود فانم هر چی بگی نمک می ریزم 🤣)
ات بلند خندید از ته دل و باعث شد جینم به حالت عادی برگرده و لبخندی به خندهٔ زیبای دختر بزنه (شادی واگیر داره 🤣)
دختر که از دلدرد دستش رو روی شکمش گذاشته بود با خنده : اخ ...مردم از خنده دچار دلدرد شدم ... بعد به حالت کنجکاوی و جدی پرسید تو احیاناً بازیگر نیستی ؟
جین با لبخند ارومی : نه عزیزم
ات با نابااوری : پس چطور این همه توش خوبی ؟ بعد با دستش علامت پرفکت رو نشون داد
جین خندید : نه نیستم حالا اجازه می دی لباسم رو عوض کنم ؟ باید برم جایی
بعد کمی مکث و انگار چیزی یادش اومد و ادامه داد : راستی تو چی کار می کنی ؟ می مونی اینجا ؟ یا ببرمت خونهٔ مامانتینا ؟ ...در ضمن من شب دیر میام
دخترک هوفی کشید لبخند محو شدش که هیچ اثری ازش نبود و غم و نگرانی که به وضوح و می شد در چهره اش دید همه و همه نشانه های
نارضایتی دختر بود و جین این رو خوب می دونست به دختر نزدیک شد با دستش چونه دختره به بالا اورد و محبورش کرد تا به خودش نگاه کنه
جین اروم نگران : باز چیشده عزیزم چی اینجور پریشونت کرده ؟ چی لبخند رو از لبت برده ؟ ناراحتی که قراره بری خونه یا خونه تنها بمونی ؟
ات با نگرانی و ترس که از دعوای دفعه قبل پیش اومده بود لب زد : لطفا مثل دفعه قبل عصبانی نشو و طفره نرو من دوست دخترتم درسته ؟
جین از اعماق وجودش و با کمی بغض : تو همه ی زندگیمی من جز تو کسی رو ندارم نفسم
ات با نگرانی و تعلل لب زد : پس حق دارم بدونم شغل تو چیه ؟ و چرا باید تا دیروقت کار کنی ؟ ..
دخترک نگاه منتظرش رو به مرد رو به روش داد که معلوم بود کاملا بهم ریخته مرد یکم ازش فاصله گرفت و چشماش رو بست بعد از چند ثانیه انگار تصمیمشو گرفت چشماشو باز کرد
مرد با لحن کاملا جدی : درسته حق با توِ ...تو حق داری انتخاب کنی که منو با وجود همه چیز می خوای یا نه همین الانش من اشتباه کردم ازت قایمش کردم ...ولی اینو بدون من تا ابد عاشقتم و دوست دارم و رفتارم با تو هیچ تغییری نمی کنه
کمی مکث کرد ات متظر بود
جین اروم و جدی : من رئیش مافیام
ات با تعجب : .. دقیقا چه کاری می کنی ؟
مرد با لبخند تلخی لب زد : نگران نباش اونقدر اوضاع خراب نیست قاچاق اسلحه و مواد مخدر و اخاذی و قرارداد های بین المللی (برار تو چی کار نمی کنی ؟🤦🏻♀️🤣🤧)
ات کنجکاو : قتل چی ؟ اونو انجام نمی دی ؟
جین چشماشو بست اروم لب زد : خب بعضی وقتا مجبور می شم ... کثیف کاری دردسر داره نباید از خودت ردی به جا بذاری
ات خیلی ناراحت دستشو روی صورتش گذاشت و با صدایی که لرزش داشت و مرد احتمال می داد بخاطر گریه است گفت : دیگه نمی خوام ببینمت
و سریع از اتاق رفت بیرون
مرد خیلی عصبی و ناراحت بود هر چی اطرافش بود رو ریخت زمین همه وسایل و به طرفی پرت کرد و با عصبانیت شکوند و انقدر این کار رو کرد تا خسته شد و گوشه ای از اتاق نشست و از ناراحتی و عصبانیت نفس نفس می زد و چشماشو بست شاید کمی اروم بشه که دستی روی شونه اش گذاشته شد چشماشو باز کرد و تا ببینه کی همچین جرعتی کرده با چیزی که دید چشماش چهار تا شد ات بود که داشت می خندید
ات با خنده : وای اگه ... خودتو می دیدی ...شبیه گدا های سر کوچه شدی ... اقای گادفادر
جین سردرگم بود نمی تونست بفهمه اون قیافه ناراحت و رفتنش از اتاق و الان این حرفش و خنده هاش کاملا باهم در تضاد بود و گیچ گفت : ات میشه توضیح بدی ؟
باعرض معذرت ادامه داخل کامنت ها🤧🙏🏻
- ۳۷۱
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط