با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام
آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام
خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام
ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!
دیدگاه ها (۳)

اے کاش کسے بود که غمخوار دلم بودمانند غزل هاے خودم یارِ دلم ...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند هر دلی را روزگاری عشق ...

امتحان خراست.

ﻋﻬـﺪ ﺑﺴﺘـﻢ ﮐـﻪ ﺗﺤﻤـﻞ ﮐﻨـﻢ ﺍﯾـﻦ ﺩﻭﺭﯼ ﺭﺍﻋﻬـﺪ ﺑﺴﺘـﻢ ﻭﻟـﯽ ﺍﺯ ﻋﻬـ...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط