باهم رفتیم تئآتر

باهم رفتیم تئآتر
پیش هم نشسته بودیم
دستای کوچیکش تو دستم بود:
ولی
ولی
دل و چشمش جای دیگه بود
لعنت
لعنت به اعضای بدن
که باهم هماهنگ نیستند...

#فرهاد_غمخوار
@Fantasia_o
دیدگاه ها (۶)

گفت: ته غم کجاست؟؟گفتم: اینجایی که منم...که منی که پیشت هستم...

کجا باید برم ک یکـ شب فکر تو منو راحت بزاره

کجا باید برم یه دنیا خاطرت تورو یادم نیاره...

https://t.me/Fantasia_a

هعی...سلاممممممممچطوریننننننننننننخب ی چی‌میگم میدونم از نگر...

عشق نظامیه من پارت: 1ویو تهیونگ: سر تمرین بودیم ساعت چهار صب...

"سرنوشت "p,45....اون دختر ... همه چیزش رویایی بود ...دیرینگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط