#حسم_به_تو

#حسم_به_تو
p1:
دامیان انیا رو رسوند و خودش هم سریع رفت ولی دوروک مدرک داشت یه عکس از انیا دامیان گرفته بود که ثابت میکرد یه اتفاقاتی اوفتاده
دامیان رسید خونه و ملیندا گفت....

ملیندا: چرا دیر کردی؟
دامیان: حواسم به ساعت نبود

وقتی ملیندا رفت دامیان هم گوشی رو برداشت و به انیا پیام داد
بریم تو چت های اول فوضولی کنیم
پیام=« »

دامیان:«امروز چطور بود؟»

انیا که داشت با بکی چت میکرد پیام دامیان رو دید ولی جواب نداد. دامیان ده دقیقه بعد

دامیان:«بذار حدس بزنم ازم بدت مییاد؟»
انیا:«نه بد موقع پیام دادی داشتم با بکی چت میکردم»
دامیان:«فردا بریم بیرون؟»
انیا:«نه امروز هم زیاد بود»
دامیان:«تو با بکی هماهنگ کن منم با ارشام»
انیا:«اوکی فقط کجا میریم؟»
دامیان:«اگه قبول کردن شاید بریم شهربازی»
یور: انیا بیا شام امادس
انیا: اومدمممممم

انیا داشت غذا می خورد که یاد چت هاش با دامیان اوفتاد

انیا: بابا میشه فردا برم بیرون؟ شاید با دوستام برم شهر بازی
لوید: اشکال نداره فقط مواظب خودت باش

انیا بعد غذا به بکی درباره شهر بازی گفت و بکی قول کرد. وقتی دامیان به ارشام درباره شهر بازی گفت تا کلمه با کله قبول کرد
فردا داشتن میرفتن و خانم های باکلاس با هم رفتن
یکم گشتن تا ساعت 6 شد. بکی به فکر این که مثل صحنه های عاشقانه تو فیلم داخل چرخ و فلک غروب خورشید رو با ارشام.....[😜]
به گفته سلطان بکی، انیا و دامیان تو یه اتاقک بود و بکی و ارشام

بکی داشت به ارشام خیلی قشنگ و جوری که از سر و صورتش می بارید عاشقشه نگاه می کرد ولی ارشام که درباره این چیزا هیچی نمی فهمید واکنش نشون نداد. بریم پیش انیا و دامیان
انیا داشت به خورشید نگاه می کرد و دامیان درحالیکه قرمز شده بود به انیا

انیا:چی شده؟
دامیان: هیچی هیچی(تا کی باید اینجا با انی تنها باشم؟)
انیا:(مگه من چه مشکلی دارم؟)
دامیان: انیا من باید یه چیزی بگوم...

چرخ و فلک خراب شد یعنی واستاد. انیا و دامیان هم بالا بودن

دامیان:(نهههههه من نمیخوام بمیرم من هنوز کلی ارزو دارم می خوام با انیا...[😜] من دارم واس خودم چی میگم؟)
انیا: درست میشه اینجوری نمی مونیم [خواستم یکم شبیه انیمه باشه] اگه نتونستن درست کنن به بابام میگم بباد
دامیان: مگه نگفتی اجازه نمیده با من بگردی اگه ما رو با هم ببینه پدرت پدرت رو در میاده
انیا: اره راست میگی اینم نخشه خوبی نیست. شاید بهتر باشه....
[اگه دوست داری بدونی چکار میکنن فالوم کن تا از پارت بعد جا نمونی]
♡   (\(\                       
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
   https://wisgoon.com/anya_anyme
┗━━━━━━━━━┛
رمان درباره انیا و دامیان
دیدگاه ها (۵)

تو منو دوست داری؟پارت ۳۱موقعیت: شنبه ( تعطیل )ویو دامیانداشت...

عشقی حقیقی

آوای شب

عشقی حقیقی

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

spy x love

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

زندگی جدید p3که یه صدایی شنیدم بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو د...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط