نبودی تا ببینی خوار گشتم

نبودی تا ببینی خوار گشتم
شبی با خواب تو تبدار گشتم
شدم بیدار و رخسارت ندیدم
تو گوئی سر بسوی دار گشتم
نفس درسینه ام خشکید بی تو
در آنشب آتش و انبار گشتم
شمردم سالیان بی تو بودن
غمِ عالم به سر هموار گشتم
نبودی تا ببینی با غمِ دل
اسیر کوچه های هار گشتم
دیدگاه ها (۹)

همیشه مال من بودی همیشه مال من هستی بجز عشقت نمیخواهم، به ...

شکایت کردمت در پیشگاه بغض و چشمانت وکیل و قاضی پرونده ام گرد...

تنِ  مجروح   و   رگبارِ    پیاپی؟مزن بر پیکرم خود گشته ام  د...

مرحمی گر بر دلم باشی طبیبت می‌شومچون بخواهی یا نخواهی دل‌فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط