صحبت ز دست بسته و ماهی و آب شد

صحبت ز دست بسته و ماهی و آب شد
دلها دوباره در تب این غم کباب شد
فرزند باوفا ز پدر ارث می برد
این دست بسته ارثیه ی بوتراب شد
دیدگاه ها (۲)

با کنایه مصرعی می گویم و رد می شومدست حیدر،دست زینب، دست این...

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شدهچه کنم با تو و با بردن ...

•※بے عصـــــا دریا شده مقـهور این پیغمـبران ※•◈※حضرت موسـے ب...

غواصان نگران شدند و آمدند...بسیار جای دلسوزی دارد اما بیش از...

زن

فکر بیکرانچند وقتیس‌ برای شعر میکوشم برای بیت تازه ای میجوشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط