"وقتی زندگی بهت نارنگی میدهد🍊"

"وقتی زندگی بهت نارنگی میدهد🍊"
Part:7
폭싹 속았수다🍊
به ساعت نگاه کردم
الاناست که ته برسه رفتم دم در منتظر وایسادم از کیفم گوشیمو بیرون آوردم و ساعتو نگاه کردم
در حال نگاه کردن ساعت و فکر کردن بودم ناخودآگاه سرگرم صورتم شدم و موهامو درست میکردم

ته ویو~~
داشتم کمکم می‌رسیدم به خونه ات دوست داشتم براش گل بگیرم
اما از دستش عصبانی ام
کاراش خیلی بچه گانه هست مناسب وضعیت و جایگاهش رفتار نمیکنه
با هر کسی رفاقت میکنه میره بیرون میگرده
اصلا نگران نیست کسی ببینه و پشت سرش شایعه درست کنن (منظورش خبرنگار هاست)
نمیتونم کنترلش کنم..
کمکم نزدیک شدم داشتم به تابلو ها نگاه میکردم که...


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

دختر تنها{3}

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت ۵۹| چیزی که آت انت...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

پارت ۱۰

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۶..

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط