مینویسم از تو از حرفایی که دیگر نخواهیم زد....
مینویسم از تو از حرفایی که دیگر نخواهیم زد....
از عکسایی که نخواهیم گرفت....
از من و تویی که ما نشد...
از قول هایی که عملی نخواهند شد...
از گل فروش هایی که مارا باهم میشناختن...
از رستورانی که هفته ای یکبار ما را باهم میدید..
از کلاسی که هیچ وقت ثبت نامم نکردی...
از لواشک هایی که باهم میخوردیم...
از میزی که شاهد قهر و اشتیمان بود...
از کنسرت هایی که رفتیم و نرفتیم...
از خواب های ٥ صبح پس از بیداری...
از سر درد هایی که درمانش تو بودی..
این ها به کنار بی من لباس مشکی ات را
برای که میپوشی...
از عکسایی که نخواهیم گرفت....
از من و تویی که ما نشد...
از قول هایی که عملی نخواهند شد...
از گل فروش هایی که مارا باهم میشناختن...
از رستورانی که هفته ای یکبار ما را باهم میدید..
از کلاسی که هیچ وقت ثبت نامم نکردی...
از لواشک هایی که باهم میخوردیم...
از میزی که شاهد قهر و اشتیمان بود...
از کنسرت هایی که رفتیم و نرفتیم...
از خواب های ٥ صبح پس از بیداری...
از سر درد هایی که درمانش تو بودی..
این ها به کنار بی من لباس مشکی ات را
برای که میپوشی...
- ۶۱۴
- ۰۱ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط