پارت
پارت ۸۳۳
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_بیخیال ملی...تو پریودی حساس شدی...
_چی بگم...
مبینا...
از دخترا جدا شدم ...دنبال سرویس بودم...هوم شاید داخل یکی از اتاقا باشه...
در یه اتاقو رندم باز کردم رفتم توش...خداروشکر مستر بود و سرویس داشت...رفتم کارامو کردم اومدم بیرون...از در سرویس فاصله گرفتم یکی یهو از پشت جلو دهنمو گرفت...بغلم کرد...خواستم دستشو گاز بگیرم که محکم تر بغلم کرد...
_هیس منم زندگیم...
ارمین! صدای ارمین بود این...دستشو برداشت...برگشتم پریدم بغلش...
_کجا بودی نامرد نمیدونی چیا بهمون گذشت...
_/ببخشید عزیزم توی این مدت همش دنبالتون بودیم اما دریغ از یه نشون...
_ارمین باید یه چیز مهمی رو بهت بگم...
_/بگو جانم میشنوم...
_تو داری...
در با شدت باز شد احمد اومد تو...
_ارباب باید بریم ایون...بقیه اونجان...با شیخ حرف میزنن اونم بودن خانوما و شاهینو انکار میکنه...
_/پس مبینارو میبریم ببینیم بازم میتونه انکارش کنه...
ارمین دستمو گرفت...
_/ارمین وایسا...
_جانم...
_/شاهین با ملی...
_نمیخواد بگی...میدونم...
_/امیرم میدونه؟
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_بیخیال ملی...تو پریودی حساس شدی...
_چی بگم...
مبینا...
از دخترا جدا شدم ...دنبال سرویس بودم...هوم شاید داخل یکی از اتاقا باشه...
در یه اتاقو رندم باز کردم رفتم توش...خداروشکر مستر بود و سرویس داشت...رفتم کارامو کردم اومدم بیرون...از در سرویس فاصله گرفتم یکی یهو از پشت جلو دهنمو گرفت...بغلم کرد...خواستم دستشو گاز بگیرم که محکم تر بغلم کرد...
_هیس منم زندگیم...
ارمین! صدای ارمین بود این...دستشو برداشت...برگشتم پریدم بغلش...
_کجا بودی نامرد نمیدونی چیا بهمون گذشت...
_/ببخشید عزیزم توی این مدت همش دنبالتون بودیم اما دریغ از یه نشون...
_ارمین باید یه چیز مهمی رو بهت بگم...
_/بگو جانم میشنوم...
_تو داری...
در با شدت باز شد احمد اومد تو...
_ارباب باید بریم ایون...بقیه اونجان...با شیخ حرف میزنن اونم بودن خانوما و شاهینو انکار میکنه...
_/پس مبینارو میبریم ببینیم بازم میتونه انکارش کنه...
ارمین دستمو گرفت...
_/ارمین وایسا...
_جانم...
_/شاهین با ملی...
_نمیخواد بگی...میدونم...
_/امیرم میدونه؟
- ۵.۴k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط