دانشمندان کم کاری می کنند !

دانشمندان کم کاری می کنند !
وگرنه تا به حال می بایست راهی اختراع شده باشد که با وجودِ مسافتِ احتمالی و من و تو ...
گلی که تو میچینی ، همزمان در دستانِ من باشد ...
اناری که من دانه می کنم ، در لحظه بفرستم برایِ تو ...
باید بتوانیم همدیگر را احضار کنیم در هنگام تماشایِ منظره ای زیبا ...
به هنگام تنفسِ باران هایِ بزرگ و چشیدنِ طعم هایی که لذتش در سهیم کردنِ دیگری باشد ...
مُردیم از حسرتِ " کاش تو اینجا بودی " ها ...
ازشان ناامیدم !
هنوز نتوانسته اند " چقدر جای تو خالیست " هایمان را درمان کنند ..!
اگرچه من با شعرم ، همیشه خواسته ام تو را به اکنونم صدا بزنم ...


مونا برزویی*
دیدگاه ها (۱)

آمد .دستش به دستبند بوداز پشت میله ها ،عریانی دستان من ندیدا...

بهار ناخوانده ایمیان برف.گوزن گرسنهتمام دشت رابه یادت دویده ...

باران را به خانه دعوت کردمآمد ، ماند ،‌ و رفتشاخه گلی برایم ...

نهنگ ها برای خودکشی دل به ساحل می زنند انسان هادل به دریا ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط