یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست!

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ست!
به خیالشکه درآن جاخبرازمهمانی ست!
دُزدناشی ست به کاهی،دلِ خودخوش کرده
بی نواهیچ نداندکه خودش قربانی ست!
گفتمش:دست بکش ازمنِ ویرانه.برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من بارانی ست.
حرف هایم همه راسهل گرفت ونَشِنید!
باخودش گفته که:این شب زده رادرمانی ست!
من به صدگونه زبان گفتمش:ای دیوانه
فکرکردی که مُداوابه همین آسانی ست؟
خنده زدبرمن وبرکُنجِ دلم تکیه نمود
گفت:آخرشبِ یلدایِ تورا پایانی ست
کاش او هم برودازبرِاین سوخته دل
بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانیست!
دیدگاه ها (۳)

ای مهربان تر از برگ، در بوسه های باران بیداری ستاره، در چشم ...

دل به تو دادم که به خونش کشی ؟ خون بکنی تا به جنونش کشی ؟دل ...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

شایدتقدیر روی پیشانی‌امنوشته باشد"همیشه فاصله ای هست"ولی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط