عشق اول می کند دیوانه ات

عشق اول می کند دیوانه ات
تا ز ما و من کند بیگانه ات

عشق چون در سینه ات مأوا کند
عقل را سرگشته و رسوا کند

می‌شوی فارغ ز هر بود و نبود
نیستی در بند اظهار وجود

عشق رامِ مردم اوباش نیست
دام حق ،صیاد هر قلاش نیست

در خور مردان بود این خوان غیب
نیست هر دل، لایق احسان غیب

عشق کِی همگام باشد با هوس
پخته کِی با خام گردد همنفس

عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عشق را با دوزخ و رضوان چه کار

عشق سازد پاکبازان را شکار
کِی به دام آرد پلید و نابکار

زنده دل‌ها می‌شوند از عشق، مست
مرده دل کی عشق را آرد به دست

عشق را با نیستی سودا بود
تا تو هستی، عشق کی پیدا بود

عشق می‌جوید حریفی سینه چاک
کو ندارد از فنای خویش باک

عشق در بند آورد عقل تو را
تا نماند در دلت چون و چرا

عشق اگر در سینه داری الصلا
پای نِه در وادی فقر و فنا

عاشق و دیوانه و بی خویش باش
در صف آزادگان درویش باش.
دیدگاه ها (۱)

وقتی سکوت ِ دهکده فریاد می شودتاریخ ، از انحصار ِ تو آزاد ...

نمیدانستــــم کـــه دلــــت هنـــــــــــــــوز مهمــــان دا...

کدام پلدر کجای جهانشکسته استکه هیچکس به خانه اش نمی رسد …

ردّ پاهایت به روی این دلم جا مانده است..مرغ شیدای سحر؛ دل بی...

#شعر_معاصر 🍃ای عشق، همه بهانه از توستمن خامشم، این ترانه از ...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط