PR

#P𝗔R𝗧 : 44
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
لی:نظر تو چیه مستر جک؟
جک؟همون عو.ضی؟؟شت خودشهههه دوست دارم برم خـ.فش کنم زنده زنده خاکش کنم..هوففف کاش واقعا میشد اون موقع لحضه ای برای کشتنش صبر نمیکردم
جک پا رو پا گذشات و به تصویر روبه روبه روش داد چیزی نگفت فقط با دستش اشاره کرد که برید نگاهش به تلویزیون بود شت چطور ممکنه؟اون من بودم!!
نگاه کث.یفش به من بود یه فیلم که قبلا از خودم ضبط کردم
«فلش بک به سه سال پیش»
لارا"بعد چندماه بلاخره یه مسافرت درست حسابی اومدیم..کنار دریا بودیم من تهیونگ جونهی مامانم بابام و انا
کنار دریا نشسته بودم و با انا صدف جمع میکردیم مامان بابام مشغول چیدن وسایل ها بودن تهیونگ و جونهی هم مشغول حرف زدن باهم بودن
به سمت ماشینمون قدم برداشتم دوربین رو برداشتم و زدم روی دکمه ضبط و به انگلیسی گفتم
لارا:سلام بینندگاه محترم من لارا هستم
دستی به موهام کشیدم و با اعتماد به نفس روبه دوربین گفتم
لارا:من خوشگترین دختر دنیام البته تعرف از خود نباشه.
بعد شروع کردم به خندیدن و دوربین رو گرفتم رو انا و گفتم
لارا:اینم انا بهترین دوستم از زمان مهدکودک تا الان دوستیم خیلی غرغرو و لجبازه
انا:من غرغروام؟؟الان نشونت میدم
بلند شد و به سمتم دوید که جیغ زدم و فرار کردم دوربین همچنان درحال ظبط بود یهویی گفتم
لارا:یااااا بینندگان عزیز یه اسب داره دنبالم میکنه بعدا باز براتون لایو میزارم دوستتون دارم بای.
زدم رو دکمه پایان که انا بهم رسید و دستشو پر اب کرد و ریخت روم منم همین کارو کردم و میخندیدیم و ادامه شادی هایی که هیچوقت فکرشو نمیکردم یه روزی به همچین غمی تبدیل بشه
«پایان فلش بک»
لارا"مطمئنم این ویدیو رو جایی نزاشتم یا دوربین رو به کسی ندادم چطوری ممکنه؟
جون پدر مادرمو گرفت بس نبود الانم نوبت منه؟چی از جونم میخواد؟خب بیاد منو بکشه تموم شه این مسخره بازیا چیه
عصبی خواستم برم توی اتاق که یکی دستمو رفت و به پشت اتاق کشید با دیدن مایک جیغ ارومی کشیدم که گفت
مایک:هیسس..تو اونجا چیکار میکردی؟نکنه از جونت سیرشدی؟
لارا:هوففف..فقط کنجکاو بودم
مایک:کنجکاو؟مافیایی؟
با تعجب زل زدم بهش حقم داشت فکرکنه مافیام اخه این موقع فقط مافیا ها بیرونن خودشم خالی از عیب نبود حالا درسته توی این بازی نیس ولی اینا همش نقشه جکه که منو اذیت کنه پس با اینا چیکار میتونه داشته باشه شایدم هیونجینه
لارا:نه..
مایک خندید دستمو سمت گرفت و گفت
مایک:فکرمیکنی با خر طرفی؟
لارا:برام مهم نیست چی فکرمیکنی بکش کنار
مایک کنار رفت و اروم گفت
مایک:باشه..باورت میکنم.
نمیکردی هم به چپم نبود
اقای لی داد زد
لی:کی اونجاست
ترسیده نگاه به مایک کردم که دستم رو گرفت و دویدیم از سالن بیرون اومدیم بعدشم از پله ها...
به اتاق مشترکم با جونهی و ته رسیدیم دستمو از دست مایک جداکردم که گفت
مایک:دیگه این موقع بیرون نیا
لارا:بابت کمکت..ممنون
مایک بدون حرفی از اونجا دورشد وارد اتاقم شدم با ندیدن جونهی جا خوردم اون کجاست؟نکنه..نکنه بلایی سرش اومده
یهو در اتاق باز شد با دیدن جونهی که لباسی تنش نبود و سروصورتش خونی بود جیغی کشیدم اونم با دیدن من..
باورم نمیشه یعنی جونهیم مافیاست؟نه نه امکان نداره
جونهی بهم نزدیک شد و گفت
جونهی:لارا..من
دیدگاه ها (۳)

#PAR𝗧 : 45〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

#P𝗔R𝗧 : 43〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

فیک نویسه فالوشه@Wiwish

فصل دوم Part:60لارا : رفتم سمت اتاق تهیونگ در زدم ته : داشتم...

#P𝗔R𝗧 : 19〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط