در بیکران زندگی دو چیز افسونم کرد . رنگ آب

در بیکران زندگی دو چیز افسونم کرد . رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست ***
و خدایی که نمی بینم و می دانم هست ***
در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ، ولی در نماز پایان است ***
شاید این بدان معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است ***
خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم اما نشانم نده *
خدایا بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ***
کفش کودکی را دریا برد ، روی ساحل نوشت دریا دزد .
آنطرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت ، دریا سخاوتمند ***
جوانی غرق شد ، مادرش نوشت دریا قاتل *
پیرمردی مرواریدی صید کرد ، نوشت دریا بخشنده ***
خداوندا بزرگی سزاوار توست ..
ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است ***
دیدگاه ها (۲۳)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بسیار فرق است بین دوست...

کفش کودکی را دریا برد.کودک روی ساحل نوشت:دریای دزد...آنطرف ت...

🍃در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می ...

" دکتر علی شریعتی "در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد، رنگ...

کفش کودکي را دريا برد. کودک روي ساحل نوشت: درياي دزد... آن ط...

کفش کودکی را دریا برد.کودک روی ساحل نوشت:دریای دزد. مردی که ...

در بیڪرانه ے زندگے دو چیز افسونم ڪرد ، رنگ آبے آسمان ڪه مے ب...

کفش کودک را دریا برد کودک روی ساحل نوشت :دریای دزدانطرف از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط