من اومدم که بمونم اومدم که تو تکیه کنی بهم اومدم که وقت

من اومدم که بمونم، اومدم که تو تکیه کنی بهم، اومدم که وقتی سرت سنگینه، سر رویِ شونه‌م بذاری؛ وقتی دستات یخ کردن، قفسهٔ سینه‌م، دستاتو به قلبم برسونه و گرم شی؛ اومدم تا شبا برات قصه‌هایی رو بخونم که نیست، تا حالا نوشته نشده؛ از نورِ خورشید تو تابستون، برات شال‌گردن ببافم و زمستون بندازمش دورِ گردنت که سوز نزنه به سیبِ گلوت؛ اومدم راهی رو باهات بیام که تا حالا با کسی نرفتم، تا حالا با کسی نرفتی؛ اومدم که تب کنی و بمیرم؛ خار بره تو پات و قبضِ روح شم؛ بخندی و از خنده‌ت، رنگین‌کمون بکشم تو شهری که حتی بارون باریدن براش رویاست؛ اومدم قدماتو بشمرم، واسه هر قدم، زانو‌هاتو ببوسم، دستامو دورِ کمرت، تنگ حلقه کنم و هر شب قبلِ خواب بهت بگم: تو منو داری!



دوشنبه یازده اسفند
دیدگاه ها (۱)

می‌خوام بهت بگم این‌دفعه خیلی فرق می‌کنه و اینطوری کم‌آوردنم...

‌خیلی جالبه که وقتی مثلا کلیدت رو گم می‌کنی، مطمئنی که کلیدی...

توی طوفانی‌، یکی عاشقت می‌شه، دلش می‌‌خواد پناهت باشه، مراقب...

اومدم جمله‌م رو با قید گاهی و بعضی چیزا شروع کنم، دیدم نه؛ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط