آسیمه سر رسیدی

آسیمه سر رسیدی
از غربت بیابان

دلخسته دیدمت در
آوار خیس باران

وامانده در تبی گنگ
ناگه به من رسیدی

من خود شکسته از خود
در فصل نا امیدی

در برکه ی دو چشمت
نه گریه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هرگز  نبرده بودم

پیدا نمی شدی تو
شاید که مرده بودم
 
من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا این ترانه گفتم

در خلوت سرایم
یکباره پر کشیدی

آنگاه ای پرنده
بار دگر پریدی

شعر از ‌اکبر آزاد
دیدگاه ها (۳)

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیستگر سر کنم شکایت هجران غری...

به سکوت و خلوت دشت      همنشین برکه ای خشکمانده تک درخت تنها...

خاصترینم.💝👉

ترانه بسیار زیبای: نیمی از منبا صدای زیبای❤ رضا بهرام❤#انرژ...

نشد داریوش میزاریم میریم رشت 🫠🫠🫠#عاشقانه #عشقولانه #خاص #دلت...

تنها کسی که همیشه وسم 💯 شو گذاشت.. کیلومتر ماشینم بود..🥲#دلت...

عزیزم،عشق‌مااشتباه‌بود...تقدیم به نگاه مهربان و زیبا پسندانه...

کپی ممنوع

درست میانِ خنده‌هایت، گودالی از آرامش ساخته می‌شود؛ از دیدن ...

کپی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط