Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p²⁸
سه روز بعد *

واقعا دیگه نمیکشممممم ...
آریا هنوز روی اون پرونده وقت گذاشته ؟!
من پرونده هام تموم شد . بذار برم ببینم این فایل چیه که اینقدر داره تلاش میکنه .

رفتم توی دفترم و تایمشو نگاه کردم .
باید دوروز دیگه تحویل بده ؟!

نشستم و بر اساس چیزمیزایی که یاد گرفتم ، شروع کردم به حل کردن ...

ساعت ۹ شب *

بالاخره تموم شد . خیلی هم پیچیده نبود هاااا فقط باید به جزئیات توجه میکردی . هوف .

اومدم از دفترم بیرون و آریا رو دیدم که از خستگی زیر چشمام کبود بود ، کلافه و عصبی بود .

رفتم دو لیوان قهوه  برداشتم و رفتم سمت دفترش و در زدم و رفتم داخل .

- بیا تو ...

  قهوه رو گذاشتم روی پیز و جواب پرونده رو کوبوندم روی میز و بهش نگاه کردم و گفتم :
بیا این قهوه و اینم حواب پرونده ای که داری حلش میکنی !

چشماش گرد شد و پوزخند زد و گفت : تت ... تو اینو حل کردی ؟! ... برو برو بیرون حوصله ی جوکای بیمزت رو ندارم .

سریع پرونده رو برداشتم و توضیحش داد .

چشماش گرد شد و بهم خیره نگاه کرد .‌نه از اون نگاهای پر از سردی و خشم ... نه بلکه با نگاهی پر از گرما و عشق .
یک لحظه محو نگاش شدم .

به گوشه ی میز تیکه دادم و دستمو دوطرف میز گذاشتم و به بالا نگاه کردم و گفتم : بعضی وقتا باید به جزئیات بزرگ بیشتر دقت کنی فقط همین .

- چرا داری ... کمکم میکنی ؟ "صدای آروم "

   + چون که دوبار منو نجات دادی و ...‌

-  ممنون

رفتم از اتاق بیرون...
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط