من آن گلبرگ مغرورم

من آن گلبرگ مغرورم
که می میرم ز بی آبی
ولی با ذلت و خواری ،
پی شبنم نمی گردم
دیدگاه ها (۱)

اونشان داده به من ظاهر خوش رویش راپشت سرداده به مردم گُلِ گی...

عشقت آموخت به من رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سرو ساما...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

بی آنکه، دلبری کنی از این و آن، بیاای ماه! شب شده ست، در این...

شایان واردن کیه

ویـــل: من آن گلبرگ مغرورم نمی میرم ز بی آبی ولی بی دوست می ...

───دل پریشانم؛که از بابم نمی‌آید ───_______صدا.....عمه، بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط