فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^
فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^
^part:۲^
یوری:سلام ارباب جیمین،میشه بپرسم برای چی اینجام؟
جیمین:از این به بعد اینجا کار میکنی و دیگه به کافی شاپ نمیری
یوری:چییی مگه الکیه منو تا اینجا آوردین بعد میخواین از کار و زندگیم بگذرم من کل درآمدم همون کافی شاپه
جیمین:اینجا دو برابر اون پول رو میگیری
یوری:اما...
نویسنده:جیمین حرف یوری رو قطع کرد
جیمین:کافیه از این بعد تو اینجا به عنوان خدمتکار من کار میکنی.
یوری:خیلی خب باشه
یوری زیر لب:هه نخیر به همین خیال باش به زودی از این جهنم دره فرار میکنم جیمین خان
نویسنده:یوری در حالی که زیر لب داشت اینا رو میگفت و حواسش پرت بود یهو دید که جیمین جلو شه و خیلی بهش نزدیکه بهش زل زده با چشمایی که داشت بهش میگفت ببخشید چیزی فرموندین
یوری:اهم...اهم...عه خب من باید چیکار کنم
جیمین:لویی
لویی:بله ارباب
جیمین:بهش همه چی رو بگو و لباس ها رو بهش بده اوکی؟
لویی:چشم ارباب
لویی:یوری لطفا با من بیا
یوری:باشه
نویسنده:لویی یوری رو برد به اتاقش و لباس هاش رو بهش داد و گفت وقتی لباس ها رو پوشید بیاد پایین منتظرشه......خلاصه یوری لباس ها رو پوشید و رفت پایین
یوری:خب من باید چیکار کنم
لویی:قبل از اینکه شروع به کار کنی باید این قوانین رو یاد بگیری و هیچ موقع این قوانین رو زیر پا نذاری
یوری:باشه حالا بگو ببینم قوانین رو
لویی:یک:هر موقع ارباب جیمین ازت چیزی خواست بگی چشم و بهونه نیاری،دو:به موقع غذای ارباب رو براش آماده کنی،سه:بدون اجازه ارباب جیمین جایی نری و به چیزی دست نزنی،چهار:اگه بخوای از دست ارباب جیمین فرار کنی مثل فرشته های روشنایی شکنجه میشی و سال ها جنازت میمونه تو انبار و کم کم به خاکستر تبدیل میشی پس لطفا این قوانین رو رعایت کن و هیچوقت زیر پا شون نزار و گرنه هم تو به فنا میری هم من
یوری:قبوله
لویی:خب خوبه حالا بریم سراغ کاری که باید کنی
نویسنده:لویی یوری رو برد به آشپزخونه و گفت که باید تمام اون ظرف ها رو بشوره و همینطور شام رو درست کنه.
یوری:چییییی!!!!این همه ظرف باید بشورم تازه شام هم آماده کنممم؟؟!!
لویی:بله بهونه نیار و کارت رو شروع کن
یوری:نه خواهش میکنم
نویسنده:همینجوری که یوری داشت غر میزد لویی رفت و بهش اهمیتی نداد و دیگه یوری هم بیخیال شد و شروع به کار کرد.
ادامه در پارت بعد.....
^part:۲^
یوری:سلام ارباب جیمین،میشه بپرسم برای چی اینجام؟
جیمین:از این به بعد اینجا کار میکنی و دیگه به کافی شاپ نمیری
یوری:چییی مگه الکیه منو تا اینجا آوردین بعد میخواین از کار و زندگیم بگذرم من کل درآمدم همون کافی شاپه
جیمین:اینجا دو برابر اون پول رو میگیری
یوری:اما...
نویسنده:جیمین حرف یوری رو قطع کرد
جیمین:کافیه از این بعد تو اینجا به عنوان خدمتکار من کار میکنی.
یوری:خیلی خب باشه
یوری زیر لب:هه نخیر به همین خیال باش به زودی از این جهنم دره فرار میکنم جیمین خان
نویسنده:یوری در حالی که زیر لب داشت اینا رو میگفت و حواسش پرت بود یهو دید که جیمین جلو شه و خیلی بهش نزدیکه بهش زل زده با چشمایی که داشت بهش میگفت ببخشید چیزی فرموندین
یوری:اهم...اهم...عه خب من باید چیکار کنم
جیمین:لویی
لویی:بله ارباب
جیمین:بهش همه چی رو بگو و لباس ها رو بهش بده اوکی؟
لویی:چشم ارباب
لویی:یوری لطفا با من بیا
یوری:باشه
نویسنده:لویی یوری رو برد به اتاقش و لباس هاش رو بهش داد و گفت وقتی لباس ها رو پوشید بیاد پایین منتظرشه......خلاصه یوری لباس ها رو پوشید و رفت پایین
یوری:خب من باید چیکار کنم
لویی:قبل از اینکه شروع به کار کنی باید این قوانین رو یاد بگیری و هیچ موقع این قوانین رو زیر پا نذاری
یوری:باشه حالا بگو ببینم قوانین رو
لویی:یک:هر موقع ارباب جیمین ازت چیزی خواست بگی چشم و بهونه نیاری،دو:به موقع غذای ارباب رو براش آماده کنی،سه:بدون اجازه ارباب جیمین جایی نری و به چیزی دست نزنی،چهار:اگه بخوای از دست ارباب جیمین فرار کنی مثل فرشته های روشنایی شکنجه میشی و سال ها جنازت میمونه تو انبار و کم کم به خاکستر تبدیل میشی پس لطفا این قوانین رو رعایت کن و هیچوقت زیر پا شون نزار و گرنه هم تو به فنا میری هم من
یوری:قبوله
لویی:خب خوبه حالا بریم سراغ کاری که باید کنی
نویسنده:لویی یوری رو برد به آشپزخونه و گفت که باید تمام اون ظرف ها رو بشوره و همینطور شام رو درست کنه.
یوری:چییییی!!!!این همه ظرف باید بشورم تازه شام هم آماده کنممم؟؟!!
لویی:بله بهونه نیار و کارت رو شروع کن
یوری:نه خواهش میکنم
نویسنده:همینجوری که یوری داشت غر میزد لویی رفت و بهش اهمیتی نداد و دیگه یوری هم بیخیال شد و شروع به کار کرد.
ادامه در پارت بعد.....
- ۵۶۶
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط