عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را

عشق تو گرفت از تن من، تاب و توان را
ترسم ڪہ بہ پایان نرسانم رمضان را

آہ اے رطب دورترین شاخہ، چہ مے شد...
شیرین ڪنم از شهد لبان تو دهان را؟

باید ڪہ بہ دادم برسد آن ڪہ بہ من داد
لبریزتر از ظرف دلم، این هیجان را

تا چند فقط طوطے خوشخوان تو باشم
انڪار ڪنم این غم حاجت بہ بیان را؟

یڪ بار بہ من گوش ڪن اے سنگ صبورم!
تا پر ڪنم از قصہء تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبہء یڪ اخم برانم همگان را
دیدگاه ها (۴)

نفسم دست تو بوده به کجایش بردی؟این دلم دست تو بوده به کجایش ...

.باغ لبهایت انار و طعم چشمانت عسلخنده هایت استعاره ، عشق تو ...

خیس بارانم،ببین،چتری نمیخواهد دلمبا تو ام ،باخاطرت،چیزی نمیخ...

پروردگار مهربان،دوباره صبح شده است…یاریمان کن امروز را با عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط