دو تا گنجشک بودن...
دو تا گنجشک بودن...
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من *همیشه* باهات میمونم قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!
گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توی اتاق باز هم فقط نگاش کرد!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه ی اتاقم یخ زده!
اون *هیچ وقت* نفهمید...
گنجشک توی اتاقم *چوبی* بود!
"حکایت بعضی از ماهاست..."
خودمونو نابود میکنیم واسه *آدمای چوبی!
کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو میشنون...
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من *همیشه* باهات میمونم قول میدم و گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!
گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توی اتاق باز هم فقط نگاش کرد!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه ی اتاقم یخ زده!
اون *هیچ وقت* نفهمید...
گنجشک توی اتاقم *چوبی* بود!
"حکایت بعضی از ماهاست..."
خودمونو نابود میکنیم واسه *آدمای چوبی!
کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو میشنون...
- ۱.۰k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط