در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت
‏ بــاور نمی‌کــردم بــه آســـانی دلـم رفت

از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می‌گـرفـتـنـد
‏ در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت

رفــتــم کـنــارش، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!‏
‏ پـرسـیـد: شعـرت را نمی‌خـوانی؟ دلم رفت

مـثـل مـعــلـم‌ها بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت
‏ مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت

مــن از دیــار «مـنــزوی»، او اهــل فـــردوس
‏ یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت

ای کاش آن شب دست در مویش نمی‌بـرد
‏ زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت

ای کـاش اصلاً مـــن نمی‌رفــتـم کــنــارش
‏ امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت‏

دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد
‏ دیـروز طـوفـان شد، چه طـوفـانی...
دیدگاه ها (۱)

او چتر دارد!او چترش را برای من می گیرد!او پدر است!من باران ر...

باغ سرما زده هرگز به بهارش نرسدشاخهٔ بی گل و بی برگ به بارش ...

ما دو تن مغرورهر دو از هم دوروای در من تاب دوری نیست !ای خیا...

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.چندسال بعد یکی از دوستان...

همه‌چیز از یک مکالمه‌ی ساده شروع شد...تهیونگ روی تختش دراز ک...

فیک جونگکوک او صدای نفس هایم را میشنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط