دردها اجازه وجود ندارند. آنها در فلسفه خلقت تعریفی جز کمی
دردها اجازه وجود ندارند. آنها در فلسفه خلقت تعریفی جز کمی و کاستی ندارند. آنها وجود واقعی ندارند. گمان نمی کنم که فلسفه خلقت انسان درد کشیدن و تسلیم درد شدن باشد. وقتی که دردی اتفاق می افتد یعنی که چیزی در جایی؛ در جای مطلوب خودش قرار ندارد و جاذبه ی مابین آن پدیده با جایی که باید باشد، مانند جاذبه ی زمین است که سیبی را با تمام نیرو به سمت خود می کشد. درد، نشانه ی نیاز به سقوط یک سیب است بر روی زمین. درد، جاذبه ی زمینست برای در بر گرفتن یک سیب . شتاب عبور یک چیز برای پر کردن جای دیگر و یا رفتن به سوی مکان مطلوبش. درد، فضای نبودنست. چیزی از جنس خلاءیست که شتاب عبور یک سیب آزرده اش می کند. سیب که بر روی زمین بغلطد، درد آرام می شود. درد نشانه ی تحولست. تحولی که می تواند به سمت حال بهتر یا حال بدتر باشد. پس به راهم باید ادامه دهم علی رغم درد. دردهایم را نباید باور بکنم؛ دردهایم را باور ندارم. یا باید ساکت شوند، یا بی خیالشان می شوم. راه سومی وجود ندارد. عشق و سلامتی و شور و نشاط، ارزشمندترین دارایی های وجودم هستند؛ آنها را به هیچ قیمتی نمی بخشم و به هیچ دردی تسلیم نمی کنم.
من راه خودم را می روم، بگذار دردهایم هم به راه خود بروند.
من راه خودم را می روم، بگذار دردهایم هم به راه خود بروند.
- ۱.۳k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط