اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است...

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است...
آنجا جگر گرسنه ها، شعله ور است...

ای وای بر این شهر که در غربت آن...
همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است...
دیدگاه ها (۱)

من بر آنم که جهانی بشود فریادم...حسنی هستم و هم اهل حسن آباد...

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی...مرغ باغ ملکوتم شد اسیر ه...

وای بر حال ما از آن روزی...که بگویند ناامید شده اند...مادران...

ورق زدم همه ی نسخه های خطی را..برای بودن با تـــو چرا دعایی ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

ای چرک پر از چروک! باید برویدیوانه‌ی کله پوک! باید برویاز تر...

غربت بس است... دیری است زآشیانه جدا مانده‌ای «#امین» غربت بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط