اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است...

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است...
آنجا جگر گرسنه ها، شعله ور است...

ای وای بر این شهر که در غربت آن...
همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است...
دیدگاه ها (۱)

من بر آنم که جهانی بشود فریادم...حسنی هستم و هم اهل حسن آباد...

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی...مرغ باغ ملکوتم شد اسیر ه...

وای بر حال ما از آن روزی...که بگویند ناامید شده اند...مادران...

ورق زدم همه ی نسخه های خطی را..برای بودن با تـــو چرا دعایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط