عمه افطار به خرما میکرد

عمه افطار به خرما میکرد

رطب حاصل بین الحرمین

جرعه ای آب...به گریه میگفت
به فدای لب عطشان حسین...!.

سفره ای ساده...غم و بد حالی

گریه ی عمه و بد احوالی

سر افطار همیشه میگفت ؛

جای داداش حسینم خالی.
دیدگاه ها (۹)

میگویند : کربلا قسمت نیست ، دعوت استبار الهی ، من تفاوت می...

یک لحظه فکر:مراقب باشیم علی فروشی نکنیم!ابوذر غفاری و عشق ام...

بسم الله الرحمن الرحیمبوی سیب حرمت سمت سحر می آیدقطع این فاص...

مناجات امیر امؤمنین"ع"در مسجد کوفهقربونت برم آقا اگه شما این...

"Silent Voice"پارت پنجم⁵.با خروج از اتاقک و تصور راحت شدن ا...

I'm not jealous part 1برای آخرین بار نگاهی به اتاق قشنگم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط