از مست نپرسید به میخانه چرا هست

از مست نپرسید به میخانه چرا هست
ترسم که بگوید که به آن خانه خدا هست
قاضی بزند هم سر وهم دست و زبانش
بر دار بگوید که به خمخانه شفا هست
جاهل نرود در پی آن خانه ی عشّاق
زیرا پدرش گفته که در مکه صفا هست
او نیز چو آن عابد بی دین بگردد
بیچاره نداند که در آن خانه دوا هست
آن کس که کند سجده به دلدار خیالی
دیوانه نداند که در این کار خطا هست
من نیز شدم عاشق و در میکده رفتم
دیدم که بجز یار خداهست و بقا هست
از باده بنوشیدم و گفتم که رضایم
زیرا که به میخانه ی عشاّق خدا هست.
دیدگاه ها (۴)

رخت تمکین مرا، عشق به یک بار بسوخت..آتشم در جگر خسته شد،و ز...

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برمتا هجوم قاصدک در شهر ر...

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:تورا انتخاب می کند نه امتحان......

زندگے،بودن میخواهد..بودن،شادے میخواهد..شادے،عشق میخواهد..عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط