وقتی بچتون گم میشه
وقتی بچتون گم میشه
P²
گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه میکردم صاحب دکه پشمک فروشی امد بالا سرم و گفت *چرا گریه میکنی دختر*
گریم بیشتر شد و با گریه گفتم*دخترم گم شده *
با یکم نگرانی گفت *میشه مشخصاتش رو بگی *
*سه سالشه موهاش خرگوشیه لباسش رنگ یاسی و این عروسک دستش بود *
با تعجب گفت*اون دختر شیرین دختر شماست*
با خوشحالی و امید گفتم *اره اره دختر منه دیدینش*
*امد برام گفت سرویس کجاست منم بردمش سرویس تشکر کرد رفت سمت پارکینگ*
با گریه و امید گفتم*مرسی *
بلند شدم یونگی امد بالا سرم
با سردی گفت*دخترم کجاست*
گریم شدت گرفت*دخترم نه دخترمون نمیدونم تو اینجا رو بگرد من برم پارکینگ*
یا یکم داد گفت *اگر مواظبش بودی الان گم نمیشد*
با بی محلی به سمت پارکینگ دویدم وارد پارکینگ شدم چند نفر دور هم جمع شده بودن با سرعت خودمو به اونجا رسوندم و با چیزی که دیدم هزار بار به خودم لعنت فرستادم لونای من دست و پاهاش زخمی بود لباساش کثیف مثل ابر بهار گریه میکرد رفتم و محکم بغلش کردم *دورت بگردم مامانی خوبی کجا بودی منو جون به لب کردی چرا زخمی شدی قربونت برم *
وقتی منو دید گریش بیشتر شد با صدای بچگونه گفت*مامانی کجا بودی خوردم زمین عروسکم گم کردم *
سفت بغلش کردم و گفتم*قربون شکل ماهت برم دیگه بدون من جایی نریا باشه اینم عروسکت*
بغلش کردم و رفتیم سمت در خروجی پارکینگ شوگا داشت میومد وقتی مارو دید سریع امد و لونا رو از دستم کشید با خوشحالی گفت *کجا بودی بابایی انقدر نگرانم کردی کوچولو مامانت به فکرت نیست نمیگی بابات میمیره بدون فندوقش *
*بابایی اینجوری نکو مامانیم به فکرمه من شیطونی کردم*
امیدوارم خوشتون بیاد
P²
گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه میکردم صاحب دکه پشمک فروشی امد بالا سرم و گفت *چرا گریه میکنی دختر*
گریم بیشتر شد و با گریه گفتم*دخترم گم شده *
با یکم نگرانی گفت *میشه مشخصاتش رو بگی *
*سه سالشه موهاش خرگوشیه لباسش رنگ یاسی و این عروسک دستش بود *
با تعجب گفت*اون دختر شیرین دختر شماست*
با خوشحالی و امید گفتم *اره اره دختر منه دیدینش*
*امد برام گفت سرویس کجاست منم بردمش سرویس تشکر کرد رفت سمت پارکینگ*
با گریه و امید گفتم*مرسی *
بلند شدم یونگی امد بالا سرم
با سردی گفت*دخترم کجاست*
گریم شدت گرفت*دخترم نه دخترمون نمیدونم تو اینجا رو بگرد من برم پارکینگ*
یا یکم داد گفت *اگر مواظبش بودی الان گم نمیشد*
با بی محلی به سمت پارکینگ دویدم وارد پارکینگ شدم چند نفر دور هم جمع شده بودن با سرعت خودمو به اونجا رسوندم و با چیزی که دیدم هزار بار به خودم لعنت فرستادم لونای من دست و پاهاش زخمی بود لباساش کثیف مثل ابر بهار گریه میکرد رفتم و محکم بغلش کردم *دورت بگردم مامانی خوبی کجا بودی منو جون به لب کردی چرا زخمی شدی قربونت برم *
وقتی منو دید گریش بیشتر شد با صدای بچگونه گفت*مامانی کجا بودی خوردم زمین عروسکم گم کردم *
سفت بغلش کردم و گفتم*قربون شکل ماهت برم دیگه بدون من جایی نریا باشه اینم عروسکت*
بغلش کردم و رفتیم سمت در خروجی پارکینگ شوگا داشت میومد وقتی مارو دید سریع امد و لونا رو از دستم کشید با خوشحالی گفت *کجا بودی بابایی انقدر نگرانم کردی کوچولو مامانت به فکرت نیست نمیگی بابات میمیره بدون فندوقش *
*بابایی اینجوری نکو مامانیم به فکرمه من شیطونی کردم*
امیدوارم خوشتون بیاد
- ۴۲۳
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط